شمس الدين حافظ
507
سفينه حافظ ( فارسى )
رسيد دولت وصل و گذشت محنت هجر * نهاد كشور دل باز رو به معمورى بهركسى نتوان گفت راز خود حافظ * مگر بدانكه كشيدست محنت دورى [ 453 اى كه دايم به خويش مغرورى ] 42 شماره مسلسل 653 اى كه دايم به خويش مغرورى * گر ترا عشق نيست معذورى گرد ديوانگان عشق مگرد * كه بعقل عقيله « 1 » مشهورى مستى عشق نيست در سر تو * رو كه تو مست آبانگورى روى زرد است و آه دردآلود * عاشقان را گواه رنجورى مهر آن ماه بايدت ورزيد * گرچه چون آفتاب مشهورى نبود باغ خلد را رونق * بىمى راوق « 2 » و لب حورى بگذر از ننگ و نام خود حافظ * ساغر مى طلب كه مخمورى [ 454 ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى ] 43 شماره مسلسل 654 ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى * ازين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى چو گل گر خردهاى دارى خدا را صرف عشرت كن * كه قارون را زيانها داد سوداى زراندوزى سخن در پرده مىگويم چو گل از غنچه بيرون آى * كه بيش از پنجروزى نيست حكم مير نوروزى « 3 »
--> ( 1 ) عقيله يعنى زن بزرگوار و كريمه و مخدره و بزرگ قبيله و همچنين بمعنى هر چيز نفيس و بهتر و كامل هم هست : ( 2 ) راوق بمعنى صاف و بىغش و ضمنا راوق ياراوك بمعنى اسباب مخصوص صاف كردن شراب و آبغوره و سركه و غيره كه درد آنها را بدينوسيله گيرند . ( 3 ) اين بيت در بعضى نسخ بيت چهارم غزل است و غرض از مير نوروزى سلطنت كوتاه و بىدوام است . در زمان بچگى من ، در خراسان بازيى مرسوم بود كه سيزده روز ايام نوروز و تعطيل مدرسه را كه هوا هم اغلب سرد و خروج از منزل دشوار مىنمود بدان اشتغال مىورزيديم و اسم اين بازى را ترنابازى يا بجولبازى و يا بالاخره پادشاه بازى مىگفتند و بدين ترتيب بود كه چند نفر دور هم جمع مىشدند و با تهيه يك ترنا و يك بجول ( ترنا عبارت از ملافه يا چادر نماز و يا شال بهم تابيده بود كه شكل - شلاق پيدا مىكرد - و بجول عبارت از قاب يا استخوان آرنج گوسفند بود كه به آن عاشق هم مىگويند . قاب داراى چهار طرف است كه در اين بازى يك طرف را شاه طرف مقابل را وزير قسمت مقعر قاب را دزد و بالاخره قسمت محدب آن را عاشق مىگفتند ) دور هم مىنشستند و بازى را شروع مىكردند : بازيگران به ترتيب قاب را مىانداختند تا اينكه يك نفر سلطان و يك نفر وزير به حكم نشستن قاب شوند - سلطان بتخت مىنشست و ترنا را بدست وزير مىداد - حال اگر كسى قاب مىانداخت و قاب دزد نشان مىداد فورا وزير مراتب را بعرض سلطان مىرساند و سلطان تنبيهى از قبيل ده ضربه ترنا و يا راه رفتن با سرو غيره براى او تعيين مىكرد - و اگر قاب عاشق نشان مىداد در اين صورت سلطان بعاشق حكم مىكرد كه يك دهن بخواند و يا زار زار گريه كند و غيره البته اگر ضمن بازى به حكم قاب سايرين ، سلطان يا وزير مىشدند قبلىها عزل و غالب اوقات انتقام تازهسلطانشدهها بسيار خطرناك بود - چون بازى بسيار خوشمزهاى بود مدتها در مدرسه و محافل ياد از سلطان نوروزى مىشد و سلطان اين سلطنت موقتى و ساختگى را امير نوروز مىگفتند انجوى بنحو ديگرى موضوع را بيان مىنمايد كه صحت هريك از اين دو داستان احتياج به تفسير و تكميل و تحقيق بيشترى دارد . اللّه اعلم .