شمس الدين حافظ

503

سفينه حافظ ( فارسى )

چون من شكسته‌اى را از پيش خود چه رانى * كم « 1 » غايت توقع بوسيست يا كنارى مىبىغشست بشتاب وقت خوشست درياب * سال دگر كه دارد اميد نوبهارى در بوستان حريفان مانند لاله و گل * هريك گرفته جامى بر ياد روى يارى چون اين گره گشايم وين راز چون نمايم * دردى و سخت دردى كارى و صعب « 2 » كارى هر تار موى حافظ در دست زلف شوخيست * مشكل توان نشستن در اين چنين ديارى [ گشته از آتش مى عارض تو گل‌وارى ] 36 * [ 1 ] شماره مسلسل 647 گشته از آتش مى عارض تو گل‌وارى « 3 » * چون ننالم من دل‌سوخته بلبل‌وارى دلبرا بر رخ زيباى تو آن زلف سياه * سايه‌اى بر سمن انداخته سنبل‌وارى واى آن‌كس كه ننوشد مى و رندى نكند * شيشهء مى چو صلا برزده قلقل‌وارى مىكند قمرى محنت زده در گوشهء باغ * از غم لاله و گل نالهء بلبل‌وارى ظاهر آنست كه از بهر پريشانى ماست * حلقه حلقه شده آن زلف تسلسل‌وارى كى شود هم‌نفس چون تو گدائى حافظ * پادشاهى كه بود اهل تجمل‌وارى [ منم از زلف چون زنجير يارى ] 37 * شماره مسلسل 648 منم از زلف چون زنجير يارى * پريشان طالعى « 4 » ديوانه‌وارى به غير از عاشقى و مىپرستى * ز دستم برنيايد هيچ كارى

--> ( 1 ) كم بكسر كاف يعنى كه مرا . ( 2 ) سخت و دشوار ( 3 ) پساوند كه در آخر كلمه در مىآيد و مثل و مانند شبيه و صاحب را مىرساند . ( 4 ) طالع اصولا بمعنى بخت و اقبال و شانس است ضمنا در ستاره‌شناسى - برجى را كه هنگام ولادت كسى يا تفأل زدن ، از افق شرق نمودار شود گويند و اثر آن بسته به نوع برج ظاهر شده ( يكى از دوازده برج ) نحس يا سعد است - بالاخره طالع يعنى طلوع‌كننده [ 1 ] پاورقى غزل 36 - غزل فوق فقط در حافظ پژمان 1318 ديده شد