شمس الدين حافظ

489

سفينه حافظ ( فارسى )

انفاس عيسى « 1 » از لب لعلت لطيفه‌اى * و آب‌خضر ز نوش دهانت كنايتى كى عطرساى مجلس روحانيان شدى * گل را اگر نه بوى تو كردى رعايتى در آرزوى خاك در دوست سوختيم * ياد آور اى صبا كه نكردى حمايتى در آتش ار خيال رخش دست مىدهد * ساقى بيا كه نيست ز دوزخ شكايتى بوى دل كباب من آفاق را گرفت * و اين آتش درون بكند هم سرايتى اى دل بهرزه دانش و دينت ز دست رفت * صد مايه داشتى و نكردى كفايتى هر پاره از دل من و از غصه قصه‌اى * هر سطرى از خصال تو وز رحمت آيتى دانى مراد حافظ ازين آه « 2 » و ناله چيست * از تو كرشمه‌اى و ز خسرو عنايتى [ 438 سبت سلمى بصدغيها فؤادى ] 14 شماره مسلسل 625 سبت سلمى بصدغيها فؤادى « 3 » * و روحى كل يوم لى ينادى « 4 » نگارا بر من بيدل ببخشاى * و واصلنى على رغم الاعادى « 5 » امن انكرتنى عن عشق سلمى « 6 » * تز اول آن روى نهكو بوادى « 7 » كه همچون مت ببوتن دل و اى ره « 8 » * غريق العشق فى بحر الوداد « 9 » بپىماچان غرامت بسپريمت « 10 » * غرت يك وى روشتى از امادى « 11 » غرت چنگى بزم آشتى و ما كن * اغر چه دشمنانشان اين نشادى « 12 » غم اين دل بواتت خورد ناچار « 13 » * و غرنه وابنى آنچت نوادى « 14 »

--> ( 1 ) انفاس عيسى يعنى دم عيسى ( 2 ) بجاى آه و ناله در بعضى نسخ « درد و غصه » نوشته شده است . ( 3 ) سلمى با موهاى دو طرف بناگوشش دل مرا اسير نمود ( 4 ) و هر روز جان مرا مىخواند ( 5 ) و به كورى چشم دشمنان مرا بوصل خود برسان ( 6 ) اى كسى كه مرا از عشق سلمى سرزنش كردى ( 7 ) تو از اول بايستى آن روى نيكو را ديده باشى ( 8 ) تا همچون من تو را دل يك‌بارگى از دست برود ( 9 ) غرق شده عشقم در درياى محبت ( 10 ) ببين ما جان به غرامت خواهيم سپرد ( 11 ) اگر تو گناهى از ما ديدى ( 12 ) اين بيت در اغلب نسخ نيست ( 13 ) بناچار بايستى غم اين دل را خورد ( 14 ) و گرنه خواهى ديد آنچه ترا روا نباشد