شمس الدين حافظ
486
سفينه حافظ ( فارسى )
در آستان جانان از آسمان مينديش * كز اوج سربلندى افتى به خاك پستى عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرايد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى خار ار چه جان بكاهد گل عذر آن بخواهد * سهلست تلخى مى در جنب ذوق مستى در گوشهء سلامت مستور چون توان بود * تا نرگس تو گويد با ما رموز مستى صوفى پيالهپيما حافظ قرابه پر كن « 1 » * اى كوتهآستينان تا كى دراز دستى [ 1 ] [ 434 اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى ] 9 [ 2 ] شماره مسلسل 620 اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى * وانگه برو كه رستى از نيستى و هستى تا فضل و علم بينى بىمعرفت نشينى * يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى آن روز ديده بودم اين فتنها كه برخاست * كز سركشى زمانى با ما نمىنشستى در حلقهء مغانم دوش آن پسر چه خوش گفت * با كافران چهكارت گر بت نمىپرستى در مذهب طريقت خامى نشان كفرست * آرى طريق رندى چالاكيست و چستى سلطان ما « 2 » خدا را زلفت شكست ما را * تا كى كند سياهى چندين دراز دستى گر خرقه پوش بينى مشغول كار خود باش * هر قبلهاى كه باشد بهتر ز خودپرستى عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ايمان * چون برق از اين كشاكش پنداشتى كه رستى از راه ديده حافظ تا ديد زلف پستت * با جمله سر بلندى شد پايمال پستى
--> ( 1 ) در بعضى نسخ : حافظ قرابهپرداز ، در بعضى حافظ قرابهپرهيز . ضمنا بعضى غرابه هم نوشتهاند و معنى آن ظرف يا سبوى بزرگ شراب است . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى ( ما ) ( من ) آمده است . [ 1 ] پاورقى غزل 8 - در بعضى نسخ از تركيب اين غزل با غزل 9 ( از حرف ى ) يك غزل ساختهاند . [ 2 ] پاورقى غزل 9 - از تركيب اين غزل و غزل هشت ( حرف ى ) در بعضى نسخ غزل واحدى ساختهاند