شمس الدين حافظ
466
سفينه حافظ ( فارسى )
مجلس بزم عيش را غاليهء مراد نيست * اى دم صبح خوش نفس نافهء زلف يار كو حسنفروشى گلم نيست تحمل اى صبا * دست زدم به خون دل بهر خدا نگار كو شمع سحر ز خيرگى لاف ز عارض تو زد * خصم زبان دراز شد خنجر آبدار كو گفت مگر ز لعل من بوسه ندارى آرزو ؟ * مردم ازين هوس ولى قدرت و اختيار كو حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حكمت است * از غم روزگار دون طبع سخنگزار كو [ 1 ] [ 415 اى پيك راستان خبر يار ما بگو ] 13 شماره مسلسل 591 اى پيك راستان خبر يار ما بگو * احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسيم غم مخور * با يار آشنا سخن آشنا بگو دلها ز دام طره چو بر خاك مىفشاند * با آن غريب ما چه گذشت اى صبا بگو بر هم چو مىزد آن سر زلفين مشكبار * با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود * بعد از اداى خدمت ، عرض دعا بگو هركس كه گفت خاك در دوست توتياست * گو اين سخن معاينه در چشم ما بگو مرغ چمن « 1 » بمويهء « 2 » من دوش مىگريست * آخر تو واقفى كه چه رفت اى صبا بگو در راه عشق فرق غنى و فقير نيست * اى پادشاه حسن سخن با گدا بگو آن مى كه در سبو دل صوفى بعشوه برد * كى در قدح كرشمه كند ساقيا بگو
--> [ 1 ] پاورقى غزل 12 - اين بيت مطلع با مختصر تغيير با مطلع يكى از غزلهاى نزارى قهستانى يكيست : باد بهار مىوزد ، بادهء خوشگوار كو * بوى بنفشه مىدمد ساقى گلعذار كو ( 1 ) مرغ چمن يا مرغ سحر - يا مرغ صبح خوان - مرغ خوشخوان - يا هزار دستان و هزارآوا و عندليب - و هزار و از اين قبيل همه معنى بلبل را مىرساند ( 2 ) مويه يعنى گريه و زارى و نوحه .