شمس الدين حافظ

456

سفينه حافظ ( فارسى )

[ نافه شد خونين‌جگر از حسرت آن مو ببين ] 30 * [ 1 ] شماره مسلسل 574 نافه شد خونين‌جگر از حسرت آن مو ببين * غرق خون گشت آفتاب از غيرت « 1 » آن رو ببين بزم رندان را سرودى گر نباشد گو مباش * آن سر مژگان نگه كن و آن خم ابرو ببين دنيى دون زيور ابليس بر خود راست كرد * آن يل روئين‌تن و افسونگر جادو ببين آن‌چنانم كشت كز خون سرخ شد چون لعل سنگ * تندى آن شوخ بنگر قصد آن بدخو ببين آنكه من در جستجوى او ز خود فارغ شدم * كس نديدست و نبيند مثلش از هر سو ببين « 2 » [ 403 شراب لعل كش و روى مه‌جبينان بين ] 31 شماره مسلسل 575 شراب لعل كش و روى مه‌جبينان بين * خلاف مذهب آنان جمال اينان بين به زير دلق ملمع كمندها دارند * دراز دستى اين كوته‌آستينان « 3 » بين بخرمن دو جهان سر فرونمىآرند * دماغ و كبر گدايان و خوشه‌چينان بين بهاى نيم كرشمه هزار جان طلبند « 4 » * نياز اهل دل و ناز نازنينان بين حقوق صحبت ما را بباد داد و برفت « 5 » * وفاى صحبت ياران و همنشينان بين اسير عشق شدن چارهء خلاص منست * ضمير عاقبت‌انديش پيش‌بينان بين

--> ( 1 ) غيرت در اينجا بمعنى رشك و حسد آمده بمعنى ناموس‌پرستى نيز هست ( 2 ) اين مصرع در غزل قبلى نيز آمده و مسلما از حافظ است . ( 3 ) كوته‌آستين - ضعيف و ناتوان و كنايه از صوفى و درويش است ( 4 ) در بعضى نسخ بجاى اين مصرع چنين آمده : ( سودى ) « گره ز ابروى پرخم نمىگشايد يار » ( 5 ) در بعضى نسخ اين مصرع اين‌طور است : ( سودى ) « حديث عهد محبت ز كس نمىشنوم » [ 1 ] پاورقى غزل 30 - يكتائى اين غزل را در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست ضمنا از غزلهاى نادرى است كه نام حافظ در مقطع نيامده است .