شمس الدين حافظ

452

سفينه حافظ ( فارسى )

[ اى لبت آب‌حيات و اى قدت سرو چمن ] 24 * شماره مسلسل 568 اى لبت آب‌حيات و اى قدت سرو چمن * اى رخت خورشيد خاور وى خطت مشك ختن همچو ابرويت به چشم من كم آيد ماه نو * چون لب لعلت نمىباشد عقيق اندر يمن تا رخت ديدست گل در باغ اى سرو روان * بر تن خود چاك مىسازد ز خجلت پيرهن رشتهء مورست آن يا سبزهء گرد رخت * ذرهء خورشيد يا درج درست آن يا دهن بوسه مىخواهم ز تو لب را بدندان مىگزى * مىكنى جانم جراحت بار ديگر جان من عاشق روى توام اى شاه خوبان جهان * اين حكايت را بدانند آشكارا مرد و زن مرد حافظ در غمت بر گردن تو خون من * داد من بستاند از تو روز محشر ذو المنن « 1 » [ 400 بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من ] 25 شماره مسلسل 569 بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من * كوتاه كرد قصهء زهد دراز من ديدى دلا كه آخر پيرى و زهد و علم * با من چه كرد ديدهء معشوق‌باز من از آب ديده بر سر آتش نشسته‌ام * كو فاش كرد در همه آفاق راز من مىترسم از خرابى ايمان كه مىبرد * محراب ابروى تو حضور نماز من مستست يار و ياد حريفان نمىكند * يادش بخير ساقى مسكين‌نواز من يا رب كى آن صبا بوزد كز نسيم او * گردد شمامهء « 2 » كرمش كارساز من بر خود چو شمع خنده زنان گريه مىكنم * تا با تو سنگدل چكند سوز و ساز من نقشى بر آب « 3 » مىزنم از گريه حاليا * تا كى شود قرين حقيقت مجاز من

--> ( 1 ) يكى از اسامى خداوند ، بمعنى صاحب بخششها و عطاها . ( 2 ) شمامه بمعنى عطردان و بمعنى دستنبو كه نوعى خربزه خوشبو است ( 3 ) نقش بر آب زدن يعنى كار بيهوده و عبث - كار بىثبات و بىبقا - بمعنى حيله و تزوير نيز آمده است .