شمس الدين حافظ
446
سفينه حافظ ( فارسى )
حافظ وصال مىطلبد از ره دعا * يا رب دعاى خسته دلان مستجاب كن [ اى شام بكوى ما گذر كن ] 16 * [ 1 ] شماره مسلسل 560 اى شام بكوى ما گذر كن * اى صبح به حال ما نظر كن در ظلمت شب تنم بفرسود * يا رب شب ظلمتم سحر كن اى باد صبا بگو بيارم * بر كشتهء خويشتن گذر كن گر كشته شدم بداغ هجرت * خود را بر تيغ او سپر كن از زلف كمان كشش بپرهيز * وز ناوك غمزهاش حذر كن اى دل چو نمىرسى به مقصود * دم دركش و قصه مختصر كن حافظ اگرت هواى وصلست * برخيز ز جاى و ترك سر كن [ 397 ز در درآ و شبستان ما منور كن ] 17 شماره مسلسل 561 ز در درآ و شبستان « 1 » ما منور كن * هواى مجلس روحانيان معطر كن به چشم و ابروى جانان سپردهام دل و جان * بيا بيا و تماشاى طاق و منظر كن از آن شمايل و الطاف و حسن خوش كه تراست * ميان بزم حريفان چو شمع سر بر كن ز خاك مجلس ما اى نسيم باغ بهشت * ببر شمامه بفردوس و عود مجمر كن « 2 » طمع بقند « 3 » وصال تو حدّ ما نبود * حوالتم بلب لعل همچو شكر كن چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند * كرشمه بر سمن و ناز بر صنوبر كن ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآ و چراغ مه بر كن
--> [ 1 ] پاورقى غزل 16 - اين غزل را در يكتائى ديدهام . ( 1 ) شبستان يعنى قسمتى از مسجد كه داراى سقف است ، خوابگاه حرمسرا ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين بيت چنين آمده : « بگو بخازن جنت كه خاك اين مجلس * بتحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن » مجمر بمعنى منقل مخصوصى كه در آن عود و يا عطريات سوزانند . ( 3 ) در بعضى نسخ از جمله سودى و قدسى « بنقد » بجاى « بقند » آمده است