شمس الدين حافظ
438
سفينه حافظ ( فارسى )
حرف « ن » داراى 34 غزل [ 383 چندانكه گفتم غم با طبيبان ] 1 شماره مسلسل 545 چندانكه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان آن گل كه هر دم در دست خاريست * گو شرم بادت « 1 » از عندليبان ما درد پنهان با يار گفتيم * نتوان نهفتن درد از طبيبان يا رب امان ده تا بازبيند * چشم محبّان روى حبيبان درج محبت بر مهر خود نيست * يا رب مبادا كام رقيبان اى منعم آخر بر خوان جودت « 2 » * تا چند باشم از بىنصيبان حافظ نگشتى رسواى گيتى « 3 » * گر مىشنيدى پند اديبان [ 384 مىسوزم از فراقت روى از جفا بگردان ] 2 شماره مسلسل 546 مىسوزم از فراقت روى از جفا بگردان * هجران بلاى من شد يا رب بلا بگردان مه جلوه مىنمايد بر سبزخنگ « 4 » گردون * تا او بسر درآيد بر رخش پا بگردان « 5 » يغماى عقل و دين را بيرون خرام سرمست * بر سر كلاه بشكن در بر قبا بگردان مرغوله « 6 » را بگردان يعنى برغم سنبل * گرد چمن بخورى « 7 » همچون صبا بگردان اى نور چشم مستان در عين انتظارم * چنگى حزين و جامى بنواز يا بگردان
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى بادت بادش آمده است ( 2 ) نيكوئى ، خوبى ، خوب و نيكو شدن و در بعضى نسخ بجاى جودت ، وصلت نوشته شده است . ( 3 ) در سودى شيداى گيتى . ( 4 ) اسب ( 5 ) مقصود سوار شدن بر رخش است . ( 6 ) مرغوله يعنى پيچ و تاب موى و پيچ و تابى كه به آواز مىدهند ( 7 ) بخور يعنى بخار و گرد و بوى عطريات