شمس الدين حافظ
436
سفينه حافظ ( فارسى )
گرچه با دلق ملمع « 1 » مى گلگون عيبست * مكنم عيب كزو رنگ ريا مىشويم خنده و گريهء عشاق ز جائى دگرست * ميسرايم بشب و وقت سحر مىمويم « 2 » حافظم گفت كه خاك در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم [ مرو كه در غم هجر تو از جهان برويم ] 89 * [ 1 ] شماره مسلسل 543 مرو كه در غم هجر تو از جهان برويم * بيا كه پيش تو از خويش هر زمان برويم سخن بگوى كه پيش لب تو جان بدهيم * رها مكن كه درين حسرت از جهان برويم روا مدار كه جان بر لبست و ما ز جهان * نديده كام دل از آن لب و دهان برويم خوش آن زمان كه ببينيم بر دهان لب تو * تو خود بگوى كه ما از برت چسان برويم « 3 » گداى كوى شمائيم و حاجتى داريم * روا مدار كه محروم از آستان برويم نشان وصل بما ، ده بهر طريق كه هست * كه بارى از پى وصل تو بر نشان برويم مگو كه حافظ ازين در برو براى خدا * كه هر چه راى تو باشد جز اين ، بر آن برويم [ 381 گرچه ما بندگان پادشهيم ] 90 شماره مسلسل 544 گرچه ما بندگان پادشهيم * پادشاهان ملك صبحگهيم گنج در آستين و كيسه تهى * جام گيتىنما و خاك رهيم هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم
--> ( 1 ) ملمع يعنى روشن كرده . درخشان ، رنگارنگ ، خال خال ، اگر در شعر يك مصرع عربى و يك مصرع فارسى باشد آن را ملمع گويند ( 2 ) از موييدن يعنى مويه كردن بمعنى ، گريه و زارى مىنمايم ، مىباشد . ( 3 ) اين دو بيت در حاشيه قدسى ذكر شدهاند ، و او نقل از نسخهاى نموده كه كريمخان زند وقف بارگاه حافظ كرده است چو در كنار تو بينيم بر كنار افتيم * چو در كنار بهبينيمت از ميان برويم كمان خوش خم ابرو نما بما نظرى * كه ما ز خويش چو تير از خم كمان برويم [ 1 ] پاورقى غزل 89 - پروفسور داويد اسميت رياضى دان مشهور آمريكا كه در تاريخ 12 فروردين 1312 جهت زيارت قبر دانشمندان و شعراى ايران مخصوصا خيام به ايران آمده بود در كنار آرامگاه حافظ كه يادگار كريمخان زند است ديده مىشود و در اين بارگاه كريمخان زند نسخه خطى بسيار نفيسى از سفينه حافظ نيز قرار داده است كه در حال حاضر در موزه شيراز نگهدارى مىشود .