شمس الدين حافظ
434
سفينه حافظ ( فارسى )
[ ز باد ، نكهت زلف دو تات مىجويم ] 85 * [ 1 ] شماره مسلسل 539 ز باد ، نكهت زلف دو تات مىجويم * ز باده لعل لب جانفزات مىجويم نسيم گلشن فردوس و آب چشمهء خضر * به خاك پات كه از خاكپات مىجويم اگر تو پيل برانى و اسب در بازى * چگونه رخ بنهم من كه مات مىجويم جفا مجوى و ميازار بيش ازين ما را * غلام گو چو تو گوئى جفات مىجويم طبيب درد مرا گفتمش خطى بنويس * جواب داد كه حافظ دوات مىجويم [ همين نه قصهء آن شوخ بىوفا گويم ] 86 * [ 2 ] شماره مسلسل 540 همين نه قصهء آن شوخ بىوفا گويم * كه باز چون برسد باز از ابتدا گويم خداى را كه ببين اى رفيق مصلحتى * كه حال خويش بگويم بيار تا گويم شبى به آن مه اگر صحبت اتفاق افتد * ز من فسانه اگر بشنود چها گويم گرهگره شده خون در دلم ولى ز كسى * چو كار من نگشايد از آن چرا گويم كنم حكايت او با خيال او همهشب * ز آشنا سخنى پيش آشنا گويم بيك سخن ننوازى از آن لبم حافظ * تو خود بگوى كه من اين سخن كجا گويم مگو دواى خود از ديگران طلب حافظ * كجا روم چكنم درد خود كرا گويم
--> [ 1 ] پاورقى غزل 85 - اين غزل را در يكتائى ديدهام . ضمنا در بيت سوم . پيل . اسب . رخ و مات اصطلاحات شطرنجى هستند [ 2 ] پاورقى غزل 86 - اين غزل را در يكتائى ديدهام .