شمس الدين حافظ
428
سفينه حافظ ( فارسى )
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش * اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم در دل ندهم ره پس ازين مهر بتان را * مهر لب او بر در اين خانه نهاديم آن بوسه كه زاهد ز پيش داد بما دست « 1 » * از روى صفا بر لب پيمانه نهاديم چون مىرود اين كشتى سرگشته كه آخر * جان در سر اين گوهر يكدانه نهاديم المنة للّه كه چو ما بيدل و دين بود * آن را كه لقب عاقل و فرزانه نهاديم در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود * بنيادش ازين شيوهء رندانه نهاديم قانع بخيالى ز تو بوديم چو حافظ * يا رب چه گدا همت و شاهانه نهاديم [ 1 ] [ 367 فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ] 76 شماره مسلسل 530 فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرامست مى آنجا كه نه يارست نديم چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم « 2 » تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من * سالها زان شدهام بر در ميخانه مقيم مگرش صحبت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم بعد صدسال اگر بر سر خاكم گذرى * سر برآرد ز گلم رقص كنان عظم رميم « 3 » عشق خوبان پرىچهره مباحست و صواب * ترك محبوب دلآزار گناهيست عظيم فكر بهبود خود اى دل ز در ديگر كن * درد عاشق نشود به ز مداواى حكيم گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم دام سخت است مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم « 4 »
--> ( 1 ) زاهد براى بوسيدن دستش بما دست داد ولى ، آن بوسه را . . . ( 2 ) اليم يعنى دردناك ( 3 ) رميم يعنى پوسيده ( 4 ) رجيم يعنى نفرينشده ، راندهشده و ملعون . [ 1 ] پاورقى غزل 75 - در مصرع دوم بيت هفتم دقت شود : سودى چنين آورده : آن را كه خردپرور و فرزانه نهاديم * با كمى دقت اختلاف جزئى اين مصرع سودى با متن آشكار مىشود حالا چرا متأخرين مصرع را به آن شكل در آوردهاند اللّه اعلم .