شمس الدين حافظ

415

سفينه حافظ ( فارسى )

[ آنكه او فكر دل شاد نكردست منم ] 54 * [ 1 ] شماره مسلسل 508 آنكه او فكر دل شاد نكردست منم * وانكه اين غمكده آباد نكردست منم آنكه از دست تو خون خورده و از جور رقيب * دم به خود برده و فرياد نكردست منم آنكه جان داده نهان بر لب شيرين زمان * خويش را شهره چو فرهاد نكردست منم هادى راه فنا پير مغان ساخت مرا * مرشدى كو به خود ارشاد نكردست منم دهر انداخته بر ساحت دل طرح نشاط * آن كه اين قاعده بنياد نكردست منم آنكه با ياد تو بنشسته پس زانوى غم * وز به دو نيك جهان ياد نكردست منم آنكه محبوس بلا مانده چو حافظ شب و روز * خاطر از بند غم آزاد نكردست منم [ 357 در خرابات مغان نور خدا مىبينم ] 55 شماره مسلسل 509 در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم كيست دردىكش اين ميكده يا رب كه درش * قبلهء حاجت و محراب دعا مىبينم جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم منصب عاشقى و رندى و شاهدبازى « 1 » * اين همه از نظر لطف شما مىبينم خواهم از زلف بتان نافه‌گشائى كردن * فكر دورست همانا كه خطا مىبينم هر دم از روى تو نقشى زندم راه خيال * با كه گويم كه در اين پرده چها مىبينم كس نديدست ز مشك ختن و نافه چين * آنچه من هر سحر از باد صبا مىبينم نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم‌وبيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم دوستان عيب نظربازى حافظ مكنيد * كه من او را ز محبّان خدا مىبينم « 2 »

--> [ 1 ] پاورقى غزل 54 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نبوده و گوينده‌اش را هم نام نمىبرد ، در پژمان نيز ديده شد ( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « سوز دل اشك روان آه سحر نالهء شب » ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « خدا » ، « شما » آمده و به نظر من بهتر است .