شمس الدين حافظ

411

سفينه حافظ ( فارسى )

مايه خوشدلى آنجاست كه دلدار آنجاست * مىكنم جهد كه خود را مگر آنجا فكنم بگشا بند قبا اى مه خورشيد كلاه « 1 » * تا چو زلفت سر سودا زده در پا فكنم حافظا تكيه بر ايام چو سهوست و خطا * من چرا عشرت امروز بفردا فكنم [ كو فرصتى كه خدمت پير مغان كنم ] 47 * [ 1 ] شماره مسلسل 501 كو فرصتى كه خدمت پير مغان كنم * وز پند پير دولت خود را جوان كنم من سالها مجاور ميخانه بوده‌ام * باقى عمر خدمت پير مغان كنم شيخم به گوش گفت حرامست مى مخور * گفتم به چشم هر چه تو گوئى چنان كنم آن شيشه ديد با من و بشكست محتسب * من بعد ازين به زير مرقع نهان كنم حافظ مكن فرار ز دست رقيب سگ * كاندر پناه يار ترا در امان كنم [ روى تو حاضر در نظر من ميل صحرا چون كنم ] 48 * [ 2 ] شماره مسلسل 502 روى تو حاضر در نظر من ميل صحرا چون كنم * خورشيد و مه با هم قرين ميل تماشا چون كنم تو همچو گل با دوستان دائم بباغ و بوستان * من مانده‌ام حيران از آن مثل تو پيدا چون كنم رفتم بر سرو روان گفتم توئى آرام جان * سر پيشت اى جان جهان از شرم بالا چون كنم دارى چو من اى سيمتن صد عاشق بىخويشتن * من بىتو اى آرام جان مسكين و تنها چون كنم يك‌چند بىتو ساختم با اين و آن پرداختم * امروز نقشى باختم اى واى فردا چون كنم خلقى ز عشق روى تو حيران شده در كوى تو * اى من سگ هندوى تو پيش درت جا چون كنم

--> ( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع اين‌طور است : « بند برقع بگشا ائمه فرخنده لقا . [ 1 ] پاورقى غزل 47 - اين غزل را در يكتائى ديده‌ام . [ 2 ] پاورقى غزل 48 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست .