شمس الدين حافظ
405
سفينه حافظ ( فارسى )
پيمانشكن هرآينه گردد شكسته حال * ان العهود عند مليك النهى ذمم « 1 » در نيل غم فتاد و سپهرش به طنز « 2 » گفت * الآن قد ندمت و ما ينفع الندم « 3 » مىجست از سحاب امل رحمتى ولى * جز ديدهاش معاينه بيرون ندادنم ساقى بيا كه دور گلست و زمان عيش * پر كن پياله و مخور اندوه بيشوكم اى دل تو جام جم بطلب ملك جم مخواه * كاين بود قول مطرب دستان سراى جم چون خون خصم همچو صراحى بريختى * با دوستان بعيش و طرب گير جام جم بشنو ز جام باده كه اين زال نوعروس * بسيار كشت شوهر چون كيقباد و جم ساقى چو يار مهرخ و از اهل راز بود * زاهد بخورد باده و شيخ فقيه هم حافظ بكنج ميكده دارد قرارگاه * كالطير فى الحديقة الليث فى الاجم « 4 » [ 1 ] [ 342 حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم ] 40 شماره مسلسل 494 حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم چنين قفس نه سزاى چو من خوشالحانيست * روم بگلشن رضوان كه مرغ آن چمنم عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس * كه در سراچهء تركيب تخته بند تنم « 5 » اگر ز خون دلم بوى مشك مىآيد * عجب مدار كه همدرد نافهء « 6 » ختنم مرا كه منظر حورست مسكن و مأوى * چرا بكوى خراباتيان بود وطنم
--> ( 1 ) پيمانها نزد پادشاه عقل الزامآور است ( 2 ) طنز يعنى طعنه ( 3 ) اكنون پشيمان شدى در صورتى كه پشيمانى سودى ندارد ( 4 ) مانند پرنده در باغ و شير در بيشهها . ( 5 ) تخته بند - بانداژ ، پارچه و تخته نازكى كه براى شكستهبندى عضو يا استخوان به كار مىرود ( 6 ) در بعضى نسخ بجاى نافه ، آهو نوشته شده است و در مصرع اول بجاى مشك : عشق ، شوق نوشتهاند [ 1 ] پاورقى غزل 39 - اين غزل را حافظ در 767 هجرى موقعى كه شاه شجاع مجددا شيراز را فتح و شاه محمود از آنجا بيرون مىرود سروده است ( حافظ شيرين سخن )