شمس الدين حافظ
400
سفينه حافظ ( فارسى )
ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت * مريد حافظ خوش لهجهء خوشآوازم [ 1 ] [ 336 مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم ] 33 [ 2 ] شماره مسلسل 487 مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم يا رب از ابر هدايت برسان بارانى * پيشتر زانكه چو گردى ز ميان برخيزم بولاى تو كه گر بندهء خويشم خوانى * از سر خواجگى كون و مكان برخيزم بر سر تربت من مى و مطرب منشين * تا ببويت ز لحد رقص كنان برخيزم گرچه پيرم تو شبى تنگ در آغوشم گير * تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم تو مپندار كه از خاك سر كوى تو من * بجفاى فلك و جور زمان برخيزم خيز و بالا بنما اى بت شيرين حركات * كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده * تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم
--> [ 1 ] پاورقى غزل 32 - اين غزل را حافظ موقع توقف در يزد سروده و معلوم مىگردد كه در آن وقت خود را پير و كهنسال مىدانسته است . [ 2 ] پاورقى غزل 33 - بعضى از ابيات اين غزل بامر كريمخان زند بر سنگ مزار خواجه حافظ ، كه از مرمر يكپارچه و پادشاه زند فرمان داده بود كه بر روى قبرش بگذارند - منقوش است ( سال 1186 قمرى ) . تفأل : آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران در حاشيه مرقوم فرمودهاند : در سال 1321 شمسى افتخار خدمت در وزارت صحيه را داشتم ، مرحوم مهدى قلى هدايت مصمم شد كه به كمك وزارت بهدارى در سر مقبره رضا قلى خان هدايت نياى خود كه در خيابان اسلامبول تهران واقع است درمانگاهى براى بينوايان ايجاد كند وزارت بهدارى موافقت و كمك خود را اعلام و وسايل كار از هر حيث فراهم گرديد براى نامگذارى از كتاب حافظ تفأل زديم و غزل مزبور ( 33 ) آمد ( از عجايب آنكه آقاى حكمت و مخبر السلطنة هريك جداگانه تفأل زدند و هر بار اين غزل آمد . ) و مسلم است كه خواننده متوجه بيت دوم غزل كه در آن صريحا نام « هدايت » آورده شده خواهد شد .