شمس الدين حافظ

390

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 326 در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دادم ] 16 [ 1 ] شماره مسلسل 470 در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دادم * كز سر زلف و رخش نعل در آتش « 1 » دارم گر بكاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نقل شعر شكرين و مى بىغش دارم گر تو زين دست مرا بيسر و سامان دارى * من بآه سحرت زلف مشوش دارم عاشق و رندم و مىخواره به آواز بلند * وين همه منصب از آن شوخ پريوش دارم گر چنين جلوه نمايد خط زنگارى دوست * من رخ زرد بخونابه منقش دارم ناوك غمزه بيار و ز ره زلف كه من * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم يكسر موى بدست من و يكسر با دوست * سالها بر سر اين رشته كشاكش دارم حافظا چون غم و شادى جهان در گذرست * بهتر آنست كه من خاطر خود خوش دارم [ 327 مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم ] 17 شماره مسلسل 471 مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم * هوادارى كويش را چو جان خويشتن دارم صفاى خلوت خاطر از آن شمع چگل « 2 » جويم * فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم بكام و آرزوى دل چو دارم خلوتى حاصل * چه باك از خبث بدگويان ميان انجمن دارم شراب خوش‌گوارم هست و يار مهربان ساقى * ندارد هيچ‌كس بارى چنين عيشى كه من دارم مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدش * فراغ از سرو بستانى و شمشاد چمن دارم سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده بر هم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم

--> ( 1 ) نعل در آتش داشتن يعنى بىقرارى ، بىشكيبى ، مضطرب بودن يا مضطرب ساختن و اصولا جادوگران براى آشفته و شيداتر كردن عشاق نعل در زير آتش مىكردند و در اينجا زلف به نعل و رخ به آتش تشبيه شده است . ( 2 ) چگل نام شهرى است در تركستان كه زنان آن زيبا و مردان آن ناحيه در تيراندازى مهارت دارند . [ 1 ] پاورقى غزل 16 - ظاهرا اين غزل را حافظ در مورد همسرش گفته است .