شمس الدين حافظ

388

سفينه حافظ ( فارسى )

در شاهراه دولت سرمد « 1 » بتخت بخت * با جام مى بكام دل دوستان شدم از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شر فتنهء آخر زمان شدم اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جنان شدم اول ز حرف لوح « 2 » وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكته‌دان شدم قسمت حوالتم بخرابات مىكند * چندانكه اين چنين زدم و آن‌چنان شدم من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم آن روز بر دلم در معنى گشاده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من بعفو گناهت ضمان شدم [ 1 ] [ 322 خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم ] 14 شماره مسلسل 468 خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نه ديدم و نه شنيدم اميد خواجگيم بود بندگى تو جستم * هواى سلطنتم بود خدمت تو گزيدم اگر چه در طلبت هم‌عنان باد شمالم * بگرد سرو خرامان قامتت نرسيدم اميد در شب زلفت بروز عمر نبستم * طمع بدور دهانت ز كام دل ببريدم گناه چشم سياه تو بود بردن دلها « 3 » * كه من چو آهوى وحشى ز آدمى برميدم ز شوق چشمهء نوشت چه قطره‌ها كه فشاندم * ز لعل باده‌فروشت چه عشوه‌ها كه خريدم ز غمزه بر دل ريشم چه تيرها كه گشادى * ز غصه بر سر كويت چه بارها كه كشيدم ز كوى يار بياراى نسيم صبح غبارى * كه بوى خون دل ريش از آن تراب شنيدم

--> ( 1 ) سرمد يعنى پيوسته ، دايم ، هميشه ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « حرف لوح » ، « حرف و صوت » ذكر شده و به نظر من صحيح‌تر است . ( 3 ) در سودى ، كردن دلخواه - در انجوى ناوك غمزه ذكر شده است . [ 1 ] پاورقى غزل 13 - حافظ اين غزل را در اواخر عمر كه تحت توجه شاه منصور در رفاه بوده سروده است .