شمس الدين حافظ
382
سفينه حافظ ( فارسى )
بر سر آنم كه گر افتد ترا كارى به من * رو نتابم گر شود سر در سر كار توام تو كشى هر لحظه تيغ و من سر اندازم بپيش * چون كنم شرمندهء الطاف بسيار توام داشتم عمرى چو حافظ بر دهن مهر سكوت « 1 » * عاقبت در گفتگو آورد گفتار توام [ 1 ] [ 311 عاشق روى جوانى خوش و نوخاستهام ] 3 شماره مسلسل 457 عاشق روى جوانى خوش و نوخاستهام * وز خدا صحبت او را بدعا خواستهام عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراستهام شرمم از خرقهء آلودهء خود ميايد * كه بهر پاره دو صد شعبده پيراستهام خوش بسوز از غمش اى شمع كه اينك من نيز * به همين كار كمر بسته و برخاستهام با چنين فكرتم از دست بشد صرفهء كار * بر غم افزودهام آنچ از دل و جان كاستهام پاسبان حرم دل شدهام شب همهشب * بو كه سيرى بكند زان مه ناكاستهام « 2 » حاش لله كه بود از تو مرا هيچ دريغ * جان من صرف رهت هم زر و هم خواستهام همچو حافظ بخرابات روم جامه قبا * بو كه در بركشد آن دلبر نوخاستهام [ 310 مرحبا طاير فرخرخ فرخندهپيام ] 4 شماره مسلسل 458 مرحبا طاير فرخرخ فرخندهپيام * خير مقدم چه خبر يار كجا « 3 » راه كدام يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد * كه ازو خصم به دام آمد و معشوقه بكام
--> ( 1 ) در اصل سلوك قيد كردهاند كه يعنى رفتار و روش و در اينجا فاقد معنى است ولى مهر سكوت كه بمعنى خاموشى است بسيار بجاست ولى چون در يكتائى و پژمان هر دو سلوك بود ناچار به اين تذكر شدم چون هر چه فكر كردم براى مهر سلوك مفهومى بدست نيامد . ( 2 ) يعنى ماه تمام بدون كم و كاست ، كه بدر باشد . ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « يار كجا » ، « دوست كجا » نوشته است [ 1 ] پاورقى غزل 2 - اين غزل را در يكتائى و پژمان هر دو ديدهام .