شمس الدين حافظ
377
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 304 داراى جهان نصرت دين خسرو كامل ] 7 [ 1 ] شماره مسلسل 448 داراى جهان نصرت دين خسرو كامل * يحيى بن مظفر ملك عالم عادل اى درگه اسلام پناه تو گشوده * بر روى جهان روزنهء جان و در دل تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم * انعام تو بر كون و مكان فايض و شامل روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى * بر روى مه افتاد كه شد حل مسائل خورشيد چو آن خال سيه ديد بدل گفت * اى كاش كه من بودمى آن هندوى مقبل شاها فلك از بزم تو در رقص و سماعست * دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل مى نوش و جهان بخش كه از زلف كمندت * شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل « 1 » چون دور فلك يكسره بر منهج « 2 » عدلست * خوش باش كه ظالم « 3 » نبرد راه به منزل حافظ قلم شاه جهان مقسم روزيست * از بهر معيشت مكن انديشهء باطل [ بكن كه جور تو كردم بجان و ديده قبول ] 8 * [ 2 ] شماره مسلسل 449 بكن كه جور تو كردم بجان و ديده قبول * زمان زمان مشو از دوستان خويش ملول كسى كه قبلهء ابروى تو شناخت اگر * بسوى كعبه گزارد نماز ، نيست قبول كشيده خنجر كين باز چشم فتّانت * خوش آن شهيد كه از دست او شود مقتول هزار آيت رحمت به روى تست عيان * ولى چه سود كه بر من نمىكنى تو نزول كسى كه صورت زيباى تو بديد اى جان * خطاست گر بدگر چيز مىشود مشغول
--> ( 1 ) جمع سلسله يعنى زنجير در اينجا مقصود همان قلعهء مشهور سلاسل شوشتر است كه زين العابدين در آن محبوس شد . ( 2 ) منهج يعنى راه و طريقه معلوم و آشكار . ( 3 ) غرض حافظ از ظالم همان سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع است . [ 1 ] پاورقى غزل 7 - حافظ اين غزل را اضطرارا در مدح شاه يحيى كه ممسك و دستى بسته داشته سروده و تاريخ آن در 789 يعنى موقعى بوده كه شاه يحيى از طرف تيمور والى فارس شد و زين العابدين خصم او در قلعه سلاسل زندانى بوده است . [ 2 ] پاورقى غزل 8 - اين غزل در يكتائى آمده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .