شمس الدين حافظ

372

سفينه حافظ ( فارسى )

چون بر حافظ خويشش نگذارى بارى * اى رقيب « 1 » از بر او يك‌دو قدم دور ترك [ من دوش پنهان مىشدم تا قصر جانان سنگنك ] 6 * [ 1 ] شماره مسلسل 441 من دوش پنهان مىشدم تا قصر جانان سنگنك « 2 » * نرمك نهادم پاى را رفتم بايوان سنگنك ديدم نگار خويش را بر تخت زر در خواب خوش * من از نهيب عشق او چون بيد لرزان سنگنك كردم دو انگشتان دراز آهسته‌اك آهسته‌اك « 3 » * برداشتم برقع بناز از ماه تابان سنگنك يك نيم نرگس باز كرد از خواب و جنبانيد سر * شد بر رخ همچو مهش زلف پريشان سنگنك گفتا كه هىهى بىادب گفتم منم مسكين تو * ناگه كسى يابد خبر اى راحت جان سنگنك ترسان دهان بردم همى تا نزد لعل دلكشش * بوسى ربودم ناگهان از شكرستان سنگنك « 4 » گفتم همىخواهد دلم كاندر برت گيرم دمى * گفتا كه اول شمع را برخيز و بنشان سنگنك بارى بكام خويشتن آوردمش در بر دمى * تا زد همى بانگ و نوا مرغ سحرخوان سنگنك گفتا كه حافظ خيز و رو صبحست تا ايوان شاه * بر شاه خوان اين قصه را از خلق پنهان سنگنك

--> ( 1 ) رقيب به معناى محافظ ، نگهبان و لله نيز آمده و درينجا همين معنى را مىدهد . تفأل : بغزل 20 از حرف « ن » و 47 از حرف « ى » مراجعه و تفألهاى پاورقيها مطالعه گردد . ( 2 ) با متانت و سنگينى ( 3 ) « اك » علامت نسبت و كيفيت مىباشد ، يعنى به آهستگى و يواشكى ( 4 ) در يكتائى بجاى اين بيت چنين آمده است : بر روى لعلش بوسه‌ها مىدادم و مىگفت او * چون كافران غارت مكن آخر مسلمان سنگنك و ضمنا مدعيست كه اين غزل از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست . [ 1 ] پاورقى غزل 6 - غزل فوق در حافظ چاپ تبريز بتاريخ 1267 كه ناشر آن عباس اردوبادى است ديده شده و در حافظ چاپ تهران بتاريخ 1259 نيز موجود است و در اغلب نسخ خطى قديم نيز ديده‌ام .