شمس الدين حافظ

369

سفينه حافظ ( فارسى )

حرف « ك » داراى 6 غزل [ 299 اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك ] 1 شماره مسلسل 436 اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك بزن بر اوج فلك حاليا سرادق « 1 » عشق * كه خود برد اجلت ناگهان بتيره مغاك « 2 » مخور دريغ و بخور مى بشاهد دف و چنگ « 3 » * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك به خاك پاى تو اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وامگير از سر خاك چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه ملك « 4 » * بمذهب همه كفر طريقتست امساك « 5 » فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل * مباد تا بقيامت خراب طارم « 6 » تاك مهندس فلكى راه دير شش « 7 » جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير « 8 » دام مغاك به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك [ 300 هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك ] 2 شماره مسلسل 437 هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك مرا اميد وصال تو زنده مىدارد « 9 » * و گرنه هر دمم از هجرتست بيم هلاك

--> ( 1 ) سرادق بمعنى سراپرده و چادر و همچنين بمعنى هاله و گرد و غبارى كه از چيزى بلند شود . ( 2 ) گودال . ( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور » ( 4 ) ملك يعنى پرى ( 5 ) امساك يعنى امتناع و خوددارى و خست ( 6 ) طارم كه تارم هم صحيح است بمعنى چوب بست و نردهء چوبى يا آهنى و همچنين گنبد و سراپرده است ( 7 ) غرض از شش جهت : شمال . جنوب . مغرب . مشرق . بالا و پائين است . ( 8 ) هاشم رضى مىگويد : معنى « زير » سوا و ورا است ولى در هر صورت غرض اينست كه راهى جز هلاكت براى خلاصى نيست ، اللّه اعلم ! ( 9 ) تضمينى از مصرع ظهير فاريابى است كه مىگويد : مرا اميد وصال تو زنده مىدارد * و گرنه بىتو نه جانم بماند نه اثرم