شمس الدين حافظ
358
سفينه حافظ ( فارسى )
حرف « ض » داراى 3 غزل [ سواد ديدهء من شد ز آب چشم بياض ] 1 * شماره مسلسل 419 سواد ديدهء من شد ز آب چشم بياض * هنوز چند نگارا ز من كنى اعراض بيا كنار بگيريم و آشتى بكنيم * گذشته ياد چه آرى ، بگو مضى ما ماض « 1 » چه تيزيست بمژگان چشم تو كه بحسن * بريده جامه تقوى بغمزه چون مقراض چو عكس چشم و رخت در ميان چشم افتاد * گرفت مردم ديده از آن سواد بياض غزل به قافيهء ضاد نايد اى حافظ * مگر هم از تو كه دارى طبيعت فياض [ بيا كه مىشنوم بوى جان از آن عارض ] 2 * شماره مسلسل 420 بيا كه مىشنوم بوى جان از آن عارض * كه يافتم دل خود را نشان از آن عارض به گل بمانده قد سرو ناز از آن قامت * خجل شدست گل گلستان از آن عارض معانيى كه ز حورى بشرح مىگويند * ز حسن و لطف بپرس اين بيان از آن عارض بشرم رفته تن ياسمن از آن اندام * به خون نشسته دل ارغوان از آن عارض گرفته نافهء چين بوى مشك از آن گيسو * گلاب يافته بوى چنان « 2 » از آن عارض ز مهر روى تو خورشيد گشته غرق عرق * نزار مانده مه آسمان از آن عارض ز نظم دلكش حافظ چكيد آبحيات * چنان كه خوى شده جانا چكان از آن عارض
--> ( 1 ) - گذشته گذشته است . ( 2 ) چنان يعنى آنچنان بوئى - در بعضى نسخ جنان كه جمع جنت است آمده آن هم بىمعنى نيست . [ 1 ] پاورقى غزل 1 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و گويندهاش را هم نام نمىبرد .