شمس الدين حافظ

333

سفينه حافظ ( فارسى )

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان * گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس « 1 » يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم * دولت صحبت آن مونس جان ما را بس « 2 » از در خويش خدا را ببهشتم مفرست * كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس نيست ما را بجز از وصل تو در سر هوسى * اين تجارت ز متاع دو جهان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله بىانصافيست * طبع چون آب و غزلهاى روان ما را بس [ 269 دلا رفيق سفر بخت نيك‌خواهت بس ] 2 [ 1 ] شماره مسلسل 383 دلا رفيق سفر بخت نيك‌خواهت بس * نسيم روضهء شيراز پيك راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش * كه سير معنوى و كنج خانقاهت بس بصدر مصطبه بنشين و ساغر مى نوش * كه اين‌قدر ز جهان كسب مال و جاهت بس زيادتى مطلب كار بر خود آسان كن * كه شيشهء مى صاف و بت چو ماهت بس فلك بمردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس اگر كمين بگشايد غمى ز گوشهء دل * حريم درگه پير مغان پناهت بس هواى مسكن مألوف و عهد يار قديم * ز رهروان سفر كرده عذرخواهت بس بمنت دگران خو مكن كه در دو جهان * رضاى ايزد و انعام پادشاهت بس به هيچ ورد دگر نيست حاجتت حافظ * دعاى نيم‌شب و درس صبحگاهت بس [ 267 اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس ] 3 شماره مسلسل 384 اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادى و مشكين كن « 3 » نفس

--> ( 1 ) در بعضى نسخ : گر شمارند بس اين سود و زيان ما را بس ( 2 ) در بعضى نسخ : دولت صحبت آن جان جهان ما را بس ( 3 ) يعنى مشك‌آميز . [ 1 ] تفأل : مؤلف لطيفه غيبى گويد : در نظر داشتم كه براى تحصيل بشيراز عزيمت و ساكن آن شهر گردم از حافظ تفألى زدم و غزل فوق ( 2 ) آمد ،