شمس الدين حافظ

319

سفينه حافظ ( فارسى )

[ نيستى گر عاشقى را عاشقى همراه گير ] 24 * [ 1 ] شماره مسلسل 365 نيستى « 1 » گر عاشقى را عاشقى همراه گير * پاى بر فرق خداوند كلاه و جاه گير پاى غيرت بر سر درويش هستى جوى زن * داغ حسرت بر دل ديندار دنيا خواه گير ز آسمان همت درآموز و تواضع از زمين * مردمى از مهر جوى و نور مهر از ماه گير تا كى از تردامنى در منصب احوال و جاه * رو چو مردان حلقهء درگاه شاهنشاه گير گر چو شاهان بر سرير ملك نتوانى نشست * رو چو فراشان طناب خيمه و خرگاه گير عشق گويد روز و شب در بند هر تردامنى « 2 » * گر تو مرد راه مائى هان سبكتر راه گير تا بكى از لا سخن گوئى بيا اى حافظا * اين زمان فتراك عشق از روى الا الله گير « 3 »

--> ( 1 ) در پژمان و يكتائى بجاى نيستى ، پيشيى ، ذكر شده است ( 2 ) بدنام - آلوده فاسق و فاجر ( 3 ) در يكتائى مصرع چنين است : اين زمان فتراك سرّ عشق الا الله گير . [ 1 ] پاورقى غزل 24 - خلخالى فقط مطلع آن را ذكر نموده و احتمال قوى داده‌اند كه از حافظ نباشد .