شمس الدين حافظ
316
سفينه حافظ ( فارسى )
گرچه منزل بس خطرناكست و مقصد ناپديد * هيچ راهى نيست كان را نيست پايان غم مخور شمع بزم آفرينش شاه مردانست و بس * گر توئى از جان غلام شاه مردان غم مخور حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور [ 1 ] [ پروانه نمىشكيبد از نور ] 21 * [ 2 ] شماره مسلسل 362 پروانه نمىشكيبد از نور * ور قصد كند سوزدش از دور هركس بهواى دل گرفتار * صاحبنظران به روى منظور آنروز كه روز حشر باشد * ديوان قضا و عرض منشور ما زنده بذكر دوست باشيم * ديگر حيوان بنفخهء صور آنگه كه تو در بهشت باشى * كس مىكند نگاه در حور ما مست شراب ناب عشقيم * نه تشنهء سلسبيل و كافور اى يار حذر ز آه حافظ * كاتش بزند حجاب مستور
--> [ 1 ] تفأل : مؤلف « لطيفه غيبى » گويد : در تاريخ 1062 هجرى وارد احمدآباد هندوستان شده با كنعان بيك نامى آشنا گرديدم روزى او درباره برادرش بنام « يوسف » كه در يك جنگ نزديك احمدآباد ناپديد شده بود تفأل زد و غزل فوق ( 20 ) آمد و چند روز بعد يوسف پيدا شده بازگشت . ضمنا خلخالى در حافظنامه مىنويسد : موقع جنگ بين الملل اول يك ايرانى آواره از وطن كه در اروپا بسر مىبرد و نمىدانست پايان كار چه مىشود تفألى مىزند و غزل فوق ( 20 ) ميايد و نيز آقاى غلامرضا رياضى در كتاب خود بنام سخنى چند درباره حافظ چنين مىنويسد : تا گور شاعر و فيلسوف هندى ، سال 1311 هجرى خورشيدى در سفرى كه به همراه روانشاد دين شاه ايرانى و عبد الحسين سپنتا به ايران آمد در سر مقبرهء حافظ از ديوان لسان الغيب تفأل زد و غزل فوق حافظ ( 20 ) آمد . [ 2 ] پاورقى غزل 21 - پژمان اين غزل را با چند اضافه بيت از سعدى دانسته است .