شمس الدين حافظ

313

سفينه حافظ ( فارسى )

يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت * حاش لله « 1 » كه روم من ز پى يار دگر هر دم از درد بنالم كه فلك هر ساعت * كندم قصد دل زار بآزار دگر بازگويم نه در اين واقعه حافظ تنهاست * غرقه گشتند درين باديه بسيار دگر [ بعد ازين هرگز نبيند هيچ مىخوار دگر ] 15 * [ 1 ] شماره مسلسل 356 بعد ازين هرگز نبيند هيچ مىخوار دگر * همچو من مىخواره و مثل تو خمّار دگر ساقيى داريم چندانى كه مى از دست او * مىخوريم و بازمىگوئيم يك‌بار دگر خرقه پشمينه بفروشيم و نفروشيم زهد * وز كمند زلف تو بنديم زنّار دگر كار اگر اينست كاين مشت عزيزان مىكنند * پس نمىدانيم ما جز عاشقى كار دگر حرمت دستار حافظ را بدار اى مىفروش * كو جز اين كهنه ندارد هيچ دستار دگر [ 253 اى خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر ] 16 شماره مسلسل 357 اى خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر * بازآ كه ريخت بىگل رويت بهار عمر از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست * كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر بىعمر زنده‌ام من و زين بس عجب مدار * روز فراق را كه نهد در شمار عمر انديشه از محيط فنا نيست هرگزم * بر نقطهء دهان تو باشد مدار عمر در هر طرف ز خيل حوادث كمينگهست * زان‌رو عنان گسسته دواند سوار عمر اين يك دو دم كه دولت « 2 » ديدار ممكنست * درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

--> ( 1 ) حاش لله يعنى معاذ الله بمعنى « پناه مىبرم به خدا » و انكار را مىرساند و بالاخره بمعنى هرگز است . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى دولت لفظ مهلت نوشته‌اند [ 1 ] پاورقى غزل 15 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست - با تغييراتى اين غزل در پژمان نيز درج است .