شمس الدين حافظ

298

سفينه حافظ ( فارسى )

اى شاه حسن چشم به حال گدا فكن « 1 » * كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد خوش مىكنم ببادهء مشكين مشام جان * كز دلق پوش صومعه بوى ريا شنيد سرّ خدا كه عارف سالك بكس نگفت * در حيرتم كه باده‌فروش از كجا شنيد ما باده زير خرقه نه امروز مىكشيم * صد بار پير ميكده اين ماجرا شنيد يا رب كجاست محرم رازى كه يك‌زمان * دل شرح آن دهد كه چه ديد و چها شنيد ما مى ببانگ چنگ نه امروز مىخوريم * بس دور شد كه گنبد چرخ اين صدا شنيد ساقى بيا كه عشق ندا مىكند بلند * كان‌كس كه گفت قصهء ما هم ز ما شنيد محروم اگر شدم ز سر كوى او چه شد * از گلشن زمانه كه بوى وفا شنيد ؟ پند حكيم عين صوابست و محض خير * فرخنده بخت آنكه بسمع رضا شنيد حافظ وظيفهء تو دعا گفتنست و بس * در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد « 2 » [ 244 معاشران گره از زلف يار باز كنيد ] 191 شماره مسلسل 333 معاشران گره از زلف يار باز كنيد * شبى خوشست بدين قصه‌اش « 3 » دراز كنيد حضور مجلس انسست و دوستان جمعند * و ان يكاد بخوانيد و در « 4 » ، فراز كنيد رباب و چنگ ببانگ بلند مىگويند * كه گوش هوش به پيغام اهل راز كنيد هر آن كسى كه درين حلقه نيست زنده بعشق * برو چو مرده « 5 » به فتواى من نماز كنيد

--> ( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « اى پادشاه سايه ز درويش وامگير » اما متن بهتر است . ( 2 ) بيت ذيل در خلخالى جزء غزل فوق آمده است . هر شام ماجراى من و دل شمال گفت * هر صبح گفتگوى من و او صبا شنيد ( 3 ) بجاى قصه كلمات وصله و رشته نيز ديده شده ليكن با آنكه رشته هم بسيار بجا است قصه بهتر و صحيح‌تر مىباشد . ( 4 ) در فراز كردن يعنى در را بستن . ( 5 ) در بعضى نسخ بجاى : « چو مرده » لفظ « نمرده » آمده است