شمس الدين حافظ

286

سفينه حافظ ( فارسى )

خواجه دانست كه من عاشقم و هيچ نگفت * حافظ ار نيز بداند كه چنينم چه شود [ 229 بخت از دهان يار نشانم نمىدهد ] 171 شماره مسلسل 313 بخت از دهان يار نشانم نمىدهد * دولت خبر ز راز نهانم نمىدهد از بهر بوسه‌اى ز لبش جان همىدهم * اينم همىستاند و آنم نمىدهد مردم در انتظار و درين پرده راه نيست * يا هست و پرده‌دار نشانم نمىدهد شكّر بصبر دست دهد عاقبت ولى * بدعهدى زمانه زمانم « 1 » نمىدهد زلفش كشيد باد صبا چرخ سفله بين * كانجا مجال باد و زانم نمىدهد چندانكه بر كنار چو پرگار مىروم * دوران چو نقطه ره بميانم نمىدهد گفتم روم بخواب كه بينم جمال يار * حافظ ز آه و ناله امانم نمىدهد [ 232 بر سر آنم كه گر ز دست برآيد ] 172 شماره مسلسل 314 بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست بكارى زنم كه غصه سرآيد خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار * ديو چو بيرون رود فرشته درآيد صحبت حكام ظلمت شب يلداست * نور ز خورشيد خواه بو كه « 2 » برآيد بر در ارباب بىمروت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى بدرآيد بگذرد اين روزگار تلخ‌تر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد ترك گدائى مكن كه گنج بيابى * از نظر رهروى كه درگذر آيد صالح و طالح « 3 » متاع خويش نمودند * تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل « 4 » بدر آيد صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

--> ( 1 ) در بعضى نسخ « امانم » نوشته‌اند اما « زمانم » بمعنى وقت و فرصت بهتر است . ( 2 ) بو مخفف « بود » و « باشد » و بو كه يعنى « باشد كه » و شايد ( 3 ) طالح يعنى تبهكار و بدكار و صالح يعنى نيكوكار ( 4 ) در بعضى نسخ نوشته : « شاخ گل ببر آيد »