شمس الدين حافظ

261

سفينه حافظ ( فارسى )

گفتم دعاى دولت او ورد حافظست * گفت اين دعا ملايك هفت آسمان كنند [ 197 شاهدان گر دلبرى زينسان كنند ] 135 شماره مسلسل 277 شاهدان گر دلبرى زينسان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد * گل‌رخانش ديده نرگسدان كنند يار ما چون سازد آهنگ سماع * قدسيان در عرش دست‌افشان كنند رخ نمايد آفتاب دولتت * گر چو صبح آيينه‌ات رخشان كنند مردم چشمم به خون آغشته شد * در كجا اين ظلم بر انسان كنند عاشقان را بر سر خود حكم نيست * هر چه فرمان تو باشد آن كنند پيش چشمم كمترست از قطره‌اى * آن حكايتها كه از طوفان كنند كن نگاهى از دو چشمت تا در آن * مرگ را بر بيدلان آسان كنند عيد رخسار تو كو تا عاشقان * در وفايت جان و دل قربان كنند اى جوان سروقد گوئى بزن * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند خوش برآ با غصه اى دل كاهل راز * عيش خوش در بوته هجران كنند سر مكش حافظ ز آه نيم‌شب * تا چو صحبت آينه تابان كنند [ گرچه از غمزه بتان زخمى بدل كارى كنند ] 136 * [ 1 ] شماره مسلسل 278 گرچه از غمزه بتان زخمى بدل كارى كنند * گه گهى از مرهمى باشد كه دلدارى كنند هم ستانم داد مى و هم كنم مستانه رقص * ساقيان و مطربم امروز اگر يارى كنند گر نباشد از لب لعل تو بوئى در شراب * صوفيان از ديده دائم گاه خمارى كنند زاهدان را ذوق مى گر همچو من حاصل شود * مست مىآيند هم توبه ز هشيارى كنند گر خورند از دست تو مانند صوفى يك قدح « 1 » * اهل تقوى هر شبى تا صبح بيدارى كنند

--> ( 1 ) در يكتائى يك‌قدم و در پژمان يك قدح ذكر شده است . [ 1 ] پاورقى غزل 136 - اين غزل در يكتائى هست ولى از حافظ نمىداند ، در سودى و قدسى نيز ديده نشد .