شمس الدين حافظ

232

سفينه حافظ ( فارسى )

حافظ اسرار الهى كس نمىداند خموش * از كه مىپرسى كه دور روزگاران را چه شد [ 1 ] [ 170 حافظ خلوت‌نشين باز بميخانه شد ] 95 [ 2 ] شماره مسلسل 237 حافظ خلوت‌نشين باز بميخانه شد * از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد شاهد عهد شباب آمده‌بودش بخواب * باز به پيرانه‌سر عاشق و ديوانه شد مغبچه‌اى مىگذشت راهزن دين و دل * در پى آن آشنا از همه بيگانه شد آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت * چهرهء خندان شمع آفت پروانه شد گريهء شام و سحر شكر كه ضايع نگشت * قطرهء باران ما گوهر يك‌دانه شد نرگس ساقى بخواند آيت افسونگرى * حلقهء اوراد ما مجلس افسانه شد صوفى مجنون كه دى جام و قدح مىشكست * دوش به يك جرعه مى عاقل و فرزانه شد منزل حافظ كنون بارگه كبرياست « 1 » * دل سوى دلدار رفت جان بر جانانه شد [ 171 دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد ] 96 شماره مسلسل 238 دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد خاك وجود ما را از آب باده گل كن * ويران سراى دل را گاه عمارت آمد اين شرح بىنهايت كز حسن يار گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك دامن اينجا بهر زيارت آمد امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست « 2 » * همت نگر كه مورى با اين حقارت آمد

--> ( 1 ) كبريا يعنى عظمت و بزرگى . ( 2 ) در بعضى نسخ : محراب آفتابست [ 1 ] پاورقى غزل 94 - گويا اين غزل را درباره شاه ابو اسحاق گفته باشد يعنى پس از تسلط امير مبارز الدين محمد ( معروف به محتسب بزرگ ) سروده است . [ 2 ] پاورقى غزل 95 - اگر اين غزل آخرين غزلى نباشد كه حافظ سروده از آخرين غزلهاى اوست :