شمس الدين حافظ
228
سفينه حافظ ( فارسى )
بيا تا در صف رندان ببانگ چنگ مىنوشيم « 1 » * كه ساز شرع ازين افسانه بىقانون نخواهد شد شبى مجنون بليلى گفت كاى محبوب بىهمتا * ترا عاشق شود پيدا ولى مجنون نخواهد شد رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد بيا تا در مى صافيت راز دهر بنمايم * كه كار عشق از اين افسانه بىافسون نخواهد شد مشوى اى ديده نقش غم ز لوح سينهء حافظ * كه زخم تير دلدارست و رنگ خون نخواهد شد « 2 » [ 1 ] [ 166 روز هجران و شب فرقت يار آخر شد ] 91 [ 2 ] شماره مسلسل 233 روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد آن همه ناز و تنعّم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد بعد ازين نور بآفاق دهم از دل خويش * كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد آن پريشانى شبهاى دراز و غم دل * همه در سايهء گيسوى نگار آخر شد ساقيا لطف نمودى قدحت پرمى باد * كه بتدبير تو تشويش خمار آخر شد شكر ايزد كه باقبال كله گوشهء گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد باورم نيست ز بدعهدى ايام هنوز * قصهء غصه كه در دولت يار آخر شد صبح اميد كه بد معتكف « 3 » پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد گرچه آشفتگى حال من از زلف تو بود * حل اين عقده هم از زلف نگار آخر شد در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را * شكر كان محنت بىحد و شمار آخر شد
--> ( 1 ) در پژمان اين مصرع چنين است : « خدا را محتسب ما را بفرياد دف و نى بخش » در غنى و قدسى و سودى هم تأييد شده است ( 2 ) از بين نخواهد رفت . ( 3 ) معتكف - كسى كه براى عبادت در مسجد يا گوشهاى اقامت كند . [ 1 ] پاورقى غزل 90 - اين غزل را حافظ در زمان امير مبارز الدين محتسب سروده است . [ 2 ] پاورقى غزل 91 - مرحوم غنى معتقد بوده است كه باحتمال زياد اين غزل را حافظ در سال 743 كه جوان 23 ساله ( 26 ساله ) بوده سروده و ضمن آن از ازاله امير پير حسين ستمكار و جبار و روى كار آمدن شاه ابو اسحاق اظهار خوشنودى كرده و بظنّ قوى از غزلهاى اوليه حافظ است . تفأل - : جناب آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسند : در پائيز سال 1318 شمسى در شهر برن سوئيس بيمار و در بيمارستان بسترى بودم و كسالت روحى و جسمى و غربت همه فشار مىآوردند ، تفألى زدم غزل فوق 91 آمد و به حمد اللّه از روز بعد بهبودى آغاز و به زودى رهسپار وطن شدم .