شمس الدين حافظ
195
سفينه حافظ ( فارسى )
جام مينائى مى سدّ ره « 1 » تنگدليست * منه از دست كه سيل غمت از پا ببرد باغبانا ز خزان بىخبرت مىبينم * آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبردست بفردا ببرد علم و فضلى كه بچل سال دلم جمع آورد * ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد حافظ ار جان طلبد نرگس مستانهء يار * خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد [ 1 ] [ مرا مى دگرباره از دست برد ] 39 * [ 2 ] شماره مسلسل 181 مرا مى دگرباره از دست برد * به من بازآورد مى دستبرد هزار آفرين بر مى سرخ باد * كه از روى ما رنگ زردى ببرد بنازم به دستى كه انگور چيد * مريزاد پائى كه درهم فشرد برو زاهدا خرده بر ما مگير * كه كار خدائى نه كاريست خرد مرا از ازل عشق شد سرنوشت * قضاى نوشته نشايد سترد « 2 » مزن دم ز حكمت كه در وقت مرگ * ارسطو دهد جان چو بيچاره كرد مكش رنج بيهوده خرسند باش * قناعت كن ار نيست اطلس چو برد « 3 »
--> ( 1 ) سد يعنى مانع ، پيش بند . ( 2 ) ستردن يعنى پاك كردن ، زدودن و محو كردن . ( 3 ) نوعى پارچه كتانى راه راه . [ 1 ] پاورقى غزل 38 - اين غزل را هم حافظ پس از شروع اختلاف با شاه شجاع سروده است . [ 2 ] پاورقى غزل 39 - هاشم رضى مىگويد اين غزل منسوب به « خواجوى كرمانى » است .