شمس الدين حافظ

191

سفينه حافظ ( فارسى )

صبا در آن سر زلف ار دل مرا بينى * ز روى لطف بگويش كه جا نگهدارد مبارزان ويلان ، خواجه را نگهداريد * كه همچو جان گرامى شما نگهدارد غبار راهگذارت كجاست تا حافظ * به يادگار نسيم صبا نگهدارد [ 124 آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد ] 32 شماره مسلسل 174 آنكه از سنبل او غاليه « 1 » تابى دارد * باز با دل‌شدگان ناز و عتابى دارد از سر كشتهء خود مىگذرد همچون باد * چه توان كرد كه عمرست و شتابى دارد ماه خورشيد نمايش ز پس پردهء زلف * آفتابيست كه در پيش سحابى « 2 » دارد آب حيوان اگر آنست كه دارد لب يار * روشنست اينكه خضر بهره سرابى دارد چشم من كرد بهر گوشه روان سيل سرشگ * تا سهى سرو ترا تازه بآبى دارد غمزهء شوخ تو خونم بخطا مىريزد * فرصتش باد كه خوش راى صوابى دارد چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مستست مگر ميل كبابى دارد « 3 » جان بيمار مرا نيست ز تو روى سؤال * اى خوش آن خسته كه از دوست جوابى دارد كى كند سوى دل خستهء حافظ نظرى * چشم مستت كه بهر گوشه خرابى دارد « 4 » [ 125 شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد ] 33 شماره مسلسل 175 شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد * بنده طلعت آن باش كه آنى « 5 » دارد شيوه حور و پرى خوب و لطيفست ولى * خوبى آنست و لطافت كه فلانى دارد چشمهء چشم مرا اى گل خندان درياب * كه به امّيد تو خوش آب‌روانى دارد مرغ زيرك نشود در چمنش نغمه‌سراى * هر بهارى كه بدنبال خزانى دارد

--> ( 1 ) بوى خوش ( 2 ) سحاب يعنى ابر ( 3 ) « كباب تركى » و علاقه تركها به كباب معروفست ( 4 ) پژمان اين مصرع را از سلمان ساوجى مىداند . ( 5 ) صد نكته غير حسن بيايد كه تا كسى * مطبوع طبع مردم صاحب نظر شود و بهتر از بيت مذكور نمىتوان « آن » را تفسير و بيان و معنى كرد .