شمس الدين حافظ
189
سفينه حافظ ( فارسى )
ديدهام آن چشم دلسيه « 1 » كه تو دارى * جانب هيچ آشنا نگاه ندارد اى شه خوبان بعاشقان نظرى كن * هيچ شهى چون تو اين سپاه ندارد نى من تنها كشم تطاول « 2 » زلفت * كيست كه او داغ اين سياه ندارد شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشگفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد رطل « 3 » گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد گو برو آستين به خون جگر شوى * هر كه در اين آستانه راه ندارد تا چه كند با رخ تو دود دل من * آينه دانى كه تاب آه ندارد خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك * طاقت فرياد دادخواه ندارد گوشهء ابروى تست منزل جانم * خوشتر ازين گوشه پادشاه ندارد حافظ اگر سجدهء تو كرد مكن عيب * كافر عشق « 4 » اى صنم گناه ندارد [ 1 ] [ 121 هر آنكو خاطر مجموع و يار نازنين دارد ] 29 شماره مسلسل 171 هر آنكو خاطر مجموع و يار نازنين دارد * سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد جناب « 5 » عشق را درگه بسى بالاتر از عقلست * كسى آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد به خوارى منگر اى منعم ضعيفان و فقيران را * كه صدر مسند عزت فقير رهنشين دارد دهان تنگ شيرينش مگر مهر سليمانست * كه نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد چو بر روى زمين باشى توانائى غنيمت دان * كه دوران ناتوانيها بسى زير زمين دارد بلا گردان جان و دل دعاى مستمندانست * كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد صبا از عشق من رمزى بگو با آن شه خوبان * كه صد جمشيد و كيخسرو و غلام كمترين دارد
--> ( 1 ) به دو معنى ، ظالم و مردمك سياه چشم ( 2 ) سركشى و گردنكشى - تعدى و دست درازى ( 3 ) پيمانه و جام شراب لبالب ( 4 ) كافر عشق يعنى پنهان و مكتومكننده عشق . ( 5 ) بمعنى پاشنه و آستانه در [ 1 ] پاورقى غزل 28 - گويند بيت دوم اين غزل از كمال خجندى است .