شمس الدين حافظ

179

سفينه حافظ ( فارسى )

چندانكه زدم لاف كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد حافظ بادب باش كه واخواست نباشد * گر شاه پيامى بغلامى نفرستاد [ 1 ] [ 110 پيرانه‌سرم عشق جوانى به‌سر افتاد ] 12 شماره مسلسل 154 پيرانه‌سرم عشق جوانى به‌سر افتاد * و ان راز كه در دل بنهفتم بدر افتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير * اى ديده نظر كن كه به دام كه درافتاد دردا كه از آن آهوى مشكين سيه‌چشم * چون نافه بسى خون دلم در جگر افتاد بار غم او عرض بهر كس كه نمودم * عاجز شد و اين قرعه بنامم ز سر افتاد از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دل‌زنده كه بر يكديگر افتاد اين باده كه پرورد ، كه خمّار خرابات * از بوى بهشتيش چنين بىخبر افتاد بس تجربه كرديم در اين دار مكافات * با دردكشان هر كه درافتاد برافتاد گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد * با طينت اصلى چكند بدگهر افتاد حافظ كه سر زلف بتان دست كشش بود * بس طرفه حريفيست كش « 1 » اكنون به‌سر افتاد « 2 » [ 111 عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد ] 13 شماره مسلسل 155 عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * عاشق سوخته‌دل « 3 » در طمع خام افتاد « 4 »

--> [ 1 ] پاورقى غزل 11 - احتمالا اين غزل را حافظ در فاصله سالهاى 765 و 767 كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و برادرش شاه محمود بر شيراز مسلط گرديد سروده است . ( 1 ) كش يعنى « كه » ( 2 ) در سودى اين دو بيت قبل از مقطع اضافه است : هم درددلى عاقبتش راه بگيرد * زين آتش دلسوز كه در خشك و تر افتاد فرياد كه با زيركى آن مرغ سخن سنج * پندار زدش راه و به دام خطر افتاد ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « عاشق سوخته‌دل » « عارف از پرتو مى » نوشته شده و در برخى ديگر « عارف از خندهء مى » و يا « عاشق از خندهء مى » ( 4 ) استقبال از غزل سلمان ساوجى بمطلع : « از ازل عكس مى لعل تو در جام افتاد * عاشق سوخته‌دل در طمع خام افتاد » مىباشد