شمس الدين حافظ
170
سفينه حافظ ( فارسى )
ز چين زلف كمندت كسى نيافت خلاص * نه از كمانچه ابرو و تير غمزه نجاح « 1 » بيا كه خون دل خويشتن بهل « 2 » كردم * اگر بمذهب تو خون عاشقست مباح نداد لعل لبش بوسهاى به صد تلبيس « 3 » * نيافت كامى از و دل به صد هزار الحاح « 4 » صلاح و توبه و تقوى ز ما مجو زاهد * ز رند و عاشق و مجنون كسى نجست صلاح پياله چيست كه بر ياد تو كشيم مدام * و نحن نشرب شربا كذلك الاقداح « 5 » دعاى جان تو ورد زبان حافظ باد * مدام تا كه بود گردش مسا و صباح « 6 » [ ببين هلال محرم بخواه ساغر راح ] 3 * شماره مسلسل 139 ببين هلال محرم بخواه ساغر راح * كه ماه امنوامانست و سال صلح و صلاح عزيز دار زمان وصال را كاندم * مقابل شب قدرست و روز استفتاح « 7 » نزاع بر سر دنياى دون كسى نكند * بآشتى ببر اى نور ديده گوى فلاح « 8 » دلا تو فارغى از كار خويش و مىترسم * كه كس درت نگشايد چو گم كنى مفتاح « 9 » بيار باده كه روزش بخير خواهد بود * هر آنكه جام صبوحش نهد چراغ صباح كدام طاعت شايسته آيد از من مست * كه بانگ شام ندانم ز فالق الاصباح زمان شاه شجاعست و دور حكمت شرع * براحت اى دل و جان كوش در رواح و صباح « 10 » ببوى صبح چو حافظ شبى بروز آور * كه بشكفد گل عيشت ز شعلهء مصباح « 11 »
--> ( 1 ) رستگارى ( 2 ) بهل از فعل « هليدن » بمعنى پرداختن و ادا كردن و بخشيدن ( 3 ) جامه پوشاندن و مكر و فريب ( 4 ) اصرار ( 5 ) و ما همچنان آن پيمانهها را مىنوشيم ( 6 ) شب و روز . ( 7 ) گشايش خواستن ، گشودن و آغاز امرى ( 8 ) رستگارى ( 9 ) كليد ( 10 ) رواح يعنى سر شب ، اول شب ، شبانگاه و صباح يعنى بامداد و اول روز ( 11 ) بمعنى چراغ و ظرفى كه در آن صبوحى خورند و مصرع دوم مقطع در سودى چنين است : « كه بشكفد گل بختت ز جانب فتاح » .