شمس الدين حافظ

152

سفينه حافظ ( فارسى )

سر ز فرمان خطم گفت مكش تا نروم * ما سر خويش ز خطش نكشيديم و برفت عشوه « 1 » مىداد كه از كوى محبت نروم * ديدى آخر كه چسان عشوه « 2 » خريديم و برفت شد چمان « 3 » در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچميديم « 4 » و برفت گفت از خود ببرد هر كه وصالم طلبد * ما به اميد وى از خويش بريديم و برفت صورت او بلطافت اثر صنع خداست * ما به رويش نظرى سير نديديم و برفت همچو حافظ همه‌شب ناله و افغان كرديم * كاى دريغا بوداعش نرسيديم و برفت [ هر آن خجسته‌نظر كز پى سعادت رفت ] 86 * شماره مسلسل 112 هر آن خجسته‌نظر كز پى سعادت رفت * بكنج ميكده و خانه ارادت رفت ز رطل دردكشان كشف كرد سالك راه « 5 » * رموز غيب كه در عالم شهادت رفت بيا و معرفت از من شنو كه در سخنم * ز فيض روح قدس « 6 » نكته استفادت « 7 » رفت مجو ز طالع مولود من بجز رندى * كه اين معامله با كوكب ولادت رفت ز بامداد بدست « 8 » دگر بر آمده‌اى * وظيفهء مى دوشين مگر زيادت رفت مگر بمعجزه كوشد طبيب عيسى دم * چرا كه كار من خسته از عيادت رفت هزار شكر كه حافظ ز راه ميكده دوش * بكنج خانقهء طاعت و عبادت رفت [ 83 گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت ، رفت ] 87 شماره مسلسل 113 گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت ، رفت * ور ز هندوى « 9 » شما بر ما جفائى رفت ، رفت

--> ( 1 ) عشوه يعنى ناز و كرشمه و كار پوشيده غير آشكار ( 2 ) عشوه يعنى ناز و كرشمه و كار پوشيده غير آشكار ( 3 ) چمنده ، خرامان و بمعنى كسى كه با ناز و خرام راه برود ( 4 ) چميدن - خراميدن و بناز راه رفتن . ( 5 ) در سودى چنين آمده است : بجام نيم‌منى كشف كرد سالك راه ( 6 ) از روح قدس مقصود جبرئيل است . ( 7 ) در بعضى نسخ بجاى استفادت « سعادت » ذكر شده است ( 8 ) بدست دگر برآمدن يعنى روى دنده چپ بيدار شدن . ( 9 ) اصولا هندو يعنى « بنده » ولى در اينجا مراد زلف يا چشم است .