شمس الدين حافظ

139

سفينه حافظ ( فارسى )

عاشق كه شد كه يار بحالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست فرياد حافظ اين‌همه آخر بهرزه « 1 » نيست * هم قصه غريب و حديثى عجيب هست 64 [ اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست ] [ 1 ] شماره مسلسل 90 اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست « 2 » سبب مپرس كه چرخ از چه سفله‌پرور شد * كه كام‌بخشى او را بهانه بىسببيست از اين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى باشرار بولهبيست « 3 » حسن « 4 » ز بصره بلال « 5 » از حبش صهيب از روم « 6 » * ز خاك مكه ابو جهل « 7 » اين چه بوالعجبيست جمال دختر ز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زجاجى و پردهء عنبيست « 8 » دواى درد خود اكنون از آن مفرّح جوى * كه در صراحى چينى و شيشهء حلبيست به نيم‌جو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مصطبه « 9 » ايوان و پاى خم طنبيست « 10 » هزار عقل و ادب داشتم من اى خواجه * كنون كه مست و خرابم صلاى « 11 » بىادبيست بيار مى كه چو حافظ مدامم استظهار « 12 » * بگريه سحرى و نياز نيم شبيست

--> ( 1 ) بىفايده و زايد . ( 2 ) عجايب و غرايب ( 3 ) بولهب عموى پيغمبر اسلام است كه در قرآن « به آتش افروز » معروف شده است ( 4 ) يكى از علما و زهاد بصره كه به حسن بصرى معروفست ( 5 ) « بلال » مؤذن پيغمبر اسلام بوده است ( 6 ) يكى از غلامهاى رومى پيغمبر كه اسلام آورد و مسلمان شده و آزاد گرديد ( 7 ) ابو جهل دشمن سرسخت پيغمبر كه در جنگ بدر كشته شد و اسم ابو جهل همان عمرو بن هشام است ( 8 ) عنبيه و زجاجيه دو پرده چشم مىباشند كه نور چشم از آنها سرچشمه مىگيرد ( 9 ) مصطبه يعنى سكو و تخت و شاه‌نشين ( 10 ) طنبى با طاقهاى بزرگ محل پذيرائى گويند ( 11 ) صلاى بىادبى يعنى بىادبى سر زدن ( 12 ) پشت گرمى و اميدوارى [ 1 ] پاورقى غزل 64 - گويا حافظ اين غزل را درباره شاه ابو اسحاق گفته باشد .