شمس الدين حافظ
118
سفينه حافظ ( فارسى )
دى وعده داد وصلم و در سر شراب داشت * امروز تا چه گويد و بازش چه در سرست ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّرست شيراز و آب ركنى و آن باد خوش نسيم * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشورست « 1 » فرقست ز آبخضر كه ظلمات جاى اوست * تا آب ما كه منبعش اللّه اكبرست « 2 » در كوى ما شكستهدلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آنسوى ديگرست يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب * كز هر زبان كه مىشنوم نامكررست از آستان پير مغان سر چرا كشيم * دولت در اين سرا و گشايش در اين درست ما باده مىخوريم و حريفان غم جهان * روزى ، به قدر همت هركس مقررست حافظ چه طرفه « 3 » شاخ نباتست كلك تو * كش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكرست [ 1 ] [ 28 بجان خواجه و حق قديم و عهد درست ] 29 شماره مسلسل 55 بجان خواجه و حق قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست سرشك من كه ز طوفان نوح دست ببرد « 4 » * ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست بكن معاملهاى وين دل شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صد هزار درست شدم ز عشق تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى بترحم نطاق « 5 » سلسه سست
--> ( 1 ) غرض از هفت كشور هفت اقليم يا هفت قسمت بزرگ جهان بوده است . ( 2 ) مقصود آب ركنآباد است كه از كوه اللّه اكبر نزديك شيراز سرچشمه مىگيرد . ( 3 ) زيبا ، قيمتى كمياب و عجيب و غريب ، و تازه [ 1 ] تفأل - آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسد : در هنگامى كه از خدمت شاهنشاه رضا شاه پهلوى بر كنار و در گوشه انزوا بودم ، يكى از مقربان به من گفت عريضهاى تقديم پيشگاه ملوكانه نمايم تا گره از كارم گشاده گردد . مردد بودم تفأل زدم و غزل فوق آمد ( 28 ) و صرف نظر كردم و به زودى گره از كارم گشاده گرديد . ( 4 ) دست بردن يعنى پيش افتادن و فائق آمدن ( 5 ) بمعنى كمربند ، اما در اينجا بمعنى سگك است .