الشيخ محمد علي الگرامي القمي
75
شناخت قرآن ( فارسى )
مىباشد كه از طريق وحى به آنها رسيده است . و آنها " تأويل " آيات را مىدانند و ديگران بايد حتما از راهنمائيهاى آنان بهره بگيرند . درست است كه ما مستقيما از اهل بيت نمىشنويم و با واسطه راويان و محدّثان از كلمات آنها آگاه مىشويم و ممكن است آنها اشتباه بكنند و به همين جهت و چون در غير مسائل عملى بناء عقلا بر حجّيّت و تعبّد به هر خبر و نقلى كه يقينى نيست نمىباشد ، مفسّرين محقق ما روايات غير طبيعى را در تفسير آيات حجّت ندانستهاند مگر اين كه جنبهء عملى داشته باشد . ولى منظورم تعبّد و حجّيّت نيست . بلكه استفاده از راهنمائيهاى اهل بيت عليهم السّلام مىباشد . شك نيست كه وقتى در تفسير آيات قرآنى به كلمات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم و اهل عصمت عليهم السّلام رجوع مىكنيم يك سلسله معانى بلندى بر ايمان كشف مىشود كه قبلا در نظرمان نبوده و اساسا حتّى زبان قرآن را بدون مراجعه به كلمات آنها نمىفهميم . البته در آن بحث " اصولى " هم كه خبر و روايت غير قطعى در غير مسائل عملى حجّت نيست حرفى هست ، اگر ملاك عمل به خبر شخص موثّق ( هر چند كه قطعى نيست ) در نظر عقلا احتجاج در مقام عمل باشد البته در غير مسائل عملى معنى ندارد ، ليكن اگر ملاك اعتناء به چنين خبرى فقط كشف واقع به طور ظنّى و اطمينان باشد در غير مسائل عملى هم هست . ولى به اين بحث " اصولى " كارى ندارم و منظورم تعبّد و حجّيّت هم نيست صرفا مىخواهم بگويم اگر بخواهيم به زبان قرآن آشنا شويم و به خصوص مآل و تأويل كلمات و آيات قرآنى را بفهميم بدون مراجعه به