أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

653

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر ( رمل ) قابلى گر شرطِ فعلِ حق بُذى * هيچ معدومى به هستى نآمذى « 2 » تمامت ياران سر نهاذند و آن قدرت عظيم را آفرينها كردند شعر ( هزج ) خذاوندى شمس الدينِ تبريز * وراى هفت چرخِ نيلگونست « 6 » به زيرِ رانِ او تقدير رام است اگر چه نيك تندست و حرونست « 7 » هر آن شكلى كه شيران حل نكردند * برِ او جمله بازىّ و فسونست فصل فى بعض معارف حضرته و لطائف معانيه قدّس اللّه لطيفته « 4 / 57 » همچنان منقولست كه روزى در مدرسهء مولانا معرفت مىفرموذ ، گفت : خذاوند سبحانه و تعالى ازين همهء خلق سه چيز در خواست : يكى فرمان‌بردارى ، دوم پسندكارى ، سوم « 12 » ياذ دارى ؛ فرمان‌بردارى عبادتست ، پسندكارى عبوديّتست ، ياذ دارى معرفتست ؛ بار خوذ از مردمان بردار و بار ايشان بكش و طمع ازيشان ببر ، و آن خوذ پيش ايشان نه ، ايشان توانگرى مىخواهند تو درويشى خواه ، ايشان عزّ مىخواهند « 16 » ، تو ذلّ خواه

--> ( 4 / 57 ) Z 183 ب B 171 ب K 410 - 147411 ، II , H ؛ 87 ، II , T ( 6 ) b و ZK : - B ( 7 ) b و ZK : - B ( 12 ) سوم ZK : سيوم B ( 16 ) مىخواهند ZB : خواهند K ( 2 ) قابل . . . نامذى : NM ، ج 5 ، ص 99 / 1542 ؛ AM ، ص 471 / 12 .