أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
633
مناقب العارفين ( فارسى )
چيزى نيست خاصّه خيال ديو ؛ عين فرشته را خوذ راضى نباشم ، خاصّه خيال فرشته ؛ ديو خوذ چه باشذ تا خيال ديو چه بوذ ؟ چرا خوذ ياران ما را ذوق نباشذ از عالم پاك بىنهايت ؛ با آنك مردم را چنان كنذ كه هيچ فهم نكنذ ، دنگ باشذ ؛ شخصى اشكال گفت كه حرامىء خمر در قرآن هست ، حرامىء سبزك نيست ؛ گفت : هر آيتى را سببى مىشذ ، آنگه وارد مىشذ ؛ اين سبزك را در عهد پيغامبر عليه السلام نمىخوردند و اگر نى ؟ ؟ ؟ ؟ كشتن فرموذى ؛ هر آيت به قدر حاجت فرومىآمذ و بسبب نزول فرومىآمذ ؛ چون صحابه به نزد رسول عليه السلام « 9 » قرآن را بلند خواندند تشويش شذ ، خاطر مباركش را آيت آمذ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ( 49 / 2 ) الآية « 4 / 32 » همچنان چون حضرت مولانا ولد را بمولانا شمس الدين تبريزى قدّس اللّه سرّهم مريدش كرد ، فرموذ كه بهاء الدين من حشيش نخورذ و هرگز لواطه نكنذ كه عند اللّه الكريم اين هر دو كار عظيم نامحمود است و ذميم « 4 / 33 » همچنان منقولست كه در عهد مولانا رضى اللّه عنه مگر در مجمع مشايخ صوفى گفته باشذ كه دريغا نازنين پسر بهاء ولد بلخى متابع توريزى بچّهء شذ ؛ خاك خراسان متابعت خاك تبريز كنذ ؛ مولانا شمس الدين فرموذ كه او دعوى صوفيء و صفا كنذ ، او را اين قدر عقل نباشذ كه خاك را اعتبار نباشذ ؛ اگر استنبولى را
--> ( 4 / 32 - 4 / 33 ) Z 177 ب B 166 آ K 395 31 - 130 ، II , H ؛ 64 ، II , T ( 9 ) عليه السلام Z : - BK