أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

579

مناقب العارفين ( فارسى )

بىمعنى كه اهل دعوى بوذند متفرّق گشته آن تفرقه را ديگر اجتماعى « 1 » و جمعيّتى ميسّر نگشت « 3 / 565 » همچنان از كرام انام منقولست كه روزى حرم مولانا قدّس اللّه سرّهما « 4 » گفته باشذ كه حضرت خذاوندگار را سيصذ سال و امّا چهار صذسال عمر عزيز بايستى تا عالم را پرحقايق و معانى كردى ؛ فرموذ كه چرا چرا ؟ ما فرعونيم ؟ نمروديم ؟ ما را بعالم خاك چه كارست ؟ يا خوذ ما را چه جاى باش و قرار است ؟ همانا كه جهت خلاص محبوسى چند درين زندان دنيا محتبس گشته‌ايم ؛ اميذ است كه عن قريب سوى « 9 » حبيب رجوع افتذ شعر ( منسرح ) عالمِ خاك از كجا گوهرِ پاك از كجا * از چه فروذ آمذيم بار كنيذ اين چه جاست چه « 13 » اگر مصلحت حال اين بيچارگان نبوذى درين نشيمن خاك دمى قرارى نكردمانى و فرموذ شعر ( رجز ) من از براى مصلحت در حبسِ دنيا مانده‌ام * من از كجا حبس از كجا مالِ كرا دزديذه‌ام

--> ( 3 / 565 ) Z 162 آ B 152 آ K 355 86 ، II , H ؛ 2 ، II , T ( 1 ) اجتماعى ZB : اجتماع K ( 4 ) قدس . . . سرهما K : قدسنا بسرهما Z : قدسنا بسره العزيز B ( 9 ) سوى ZB : بسوى K ( 13 ) چه Z : و B - K