أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

619

مناقب العارفين ( فارسى )

خان شكر ريزان مىگذشت « 1 » ؛ حضرت مولانا شمس الدين برخاست و پيش آمذه عنان مركب مولانا را بگرفت « 2 » كه يا امام المسلمين ! ابا يزيد بزرگتر بوذ يا محمّد ؟ مولانا فرموذ كه از هيبت آن سؤال گوئيا كه هفت آسمان از همدگر جذا شذ و بر زمين فروريخت و آتش عظيم از باطن من به جمجمهء دماغ زذ و از آنجا ديذم كه دوذى تا ساق عرش برآمذه « 5 » ؛ جواب داذ كه حضرت محمد رسول اللّه بزرگترين عالميان بوذ ، چه جاى بايزيدست ؟ گفت : پس چه معنيست كه او با همه عظمت خوذ ما عرفناك حقّ معرفتك مىفرمايذ و اين ابا يزيد سبحانى ما أعظم شأنى و أنا سلطان السّلاطين مىگويذ ؛ فرموذ كه ابا يزيد را تشنگى از جرعهء ساكن شذ و دم از سيرابى زذ و كوزهء ادراك او از آن مقدار پر شذ و آن نور به قدر روزن خانهء او بوذ ؛ امّا حضرت مصطفى را عليه السلام « 12 » استسقاى عظيم بوذ « 12 - » و تشنگى در تشنگى و سينهء مباركش بشرح أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ( 94 / 1 ) ، أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً ( 4 / 97 ) گشته بوذ ؛ لاجرم دم از تشنگى زذ و هر روز در استدعاى قربت زيادتى بوذ و ازين دو دعوى ، دعوى مصطفى « 15 » عظيم است ؛ از بهر آنك چون او به حق رسيذ « 16 » خوذ را پر ديذ « 16 - » و بيشتر نظر نكرد ؛ امّا مصطفى عليه السلام « 17 » هر روز بيشتر مىديذ و پيشتر مىرفت ؛ انوار و عظمت و قدرت و حكمت حق را يوما بيوم و ساعة بعد ساعة زياده مىديذ ؛ ازين روى ما عرفناك حقّ معرفتك مىگفت ؛ چنانك فرموذ

--> ( 1 ) مىكذشت ZB : + و K ( 2 ) بكرفت ZK : بكرفته B ( 5 ) برآمذه Z : برآمذ BK ( 12 ) عليه السلام Z : - BK ( 12 - ) بوذ ZK : - B ( 15 ) مصطفى ZB : + عليه السلام K ( 16 ) رسيذ ZK : رسيده B ( 16 - ) ديذ ZK : ديده B ( 17 ) عليه السلام K : - BZ