أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

604

مناقب العارفين ( فارسى )

خذاوندگار كتاب حقايق سلمى را كتابت كرده بوذم ؛ چون تمام كرده بياوردم مستحسن داشته بسى تحسينها احسان فرموذ و فرجى مبارك خوذ را « 3 » بر من پوشانيذ « 1 » ؛ ديذم كه بر قدّ من به‌غايت دراز بوذ ؛ با دو دست دامنهاى خوذ را بالا برداشتم تا خاك‌آلوذ نگردذ ؛ فرموذ كه فخر الدين بر طول قدّ خوذ ساز تا ترا زحمت نشوذ ؛ قدرى ار دامنش بريذم و به فراغت پوشيذم ؛ از ناگاه در ضميرم بگذشت كه اگر در روزى دو طبق كاغذ تعليق زنم چهار عدد اجرت آنست و اين كتاب كه نوشتم چهل طبق بيش است ؛ عجبا خذاوندگار بذين قدر اختصار خواهذ فرموذن ؟ فى الحال از ضمير من واقف گشته فرموذ كه نى نى ، فخر الدين آن انديشه غلط است و حكايتى سرآغاز كرد كه مگر درويشى در شهر بغداذ روز پنجشنبه زنبيل مىگردانيد ؛ از ناگاه بر در سرائى بس عالى رسيذه شىء للّه كرد ؛ همانا كه دستى از زير پرده بيرون آمذه گردهء درهم پيچيذه در زنبيل درويش انداخت ؛ شب چون بمقام خوذ آمذ مجموع نان‌پاره‌ها را در سفره فروريخت ، آن گرده را همچنان « 11 » پيچيذه ديذ ، تعجّب نموذ كه از آن چنان درگاهى اين به‌غايت محقّر بوذ ؛ مع القصّه چون پيچ گرده را بگشوذ مرغى ديذ مسمّن در وى پيچيذه ؛ مرغ را برگرفت ، ديذ كه عظيم گران است و شكم مرغ را « 17 » دوخته ديذ ؛ چون بگشوذ پرجواهر و لئالى بوذ ؛ حيرت نموذه بكلّى از آن فقر و فاقه خلاص يافت و غنى شذ ؛ همانا كه من بنده شرمسار گشته گريان شذم و مستغفر گشتم ؛ از ناگاه بعد از وفات خذاوندگار در قونيه قحط باران شذ و مردم از

--> ( 3 ) خوذ را ZK : - B ( 1 ) پوشانيذ ZK : پوشانيده . ( 11 ) همچنان BK : همان Z ( 17 ) مرغ را ZK : مرغ B