أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

599

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر « 1 » ( هزج ) هزاران مجلس است آن‌سو و اين مجلس از آن‌سوتر * كه اين بىچون‌ترست اندر ميانِ عالمِ بىچون « 3 / 589 » الحكاية : همچنان از كرام اصحاب منقولست كه روزى بزرگى از حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز سؤال كرد كه در شب معراج خذا را با مصطفى و او را با خذا چه اسرار بوذ و در ميانه چها رفت : فرموذ كه حضرت كردگار جلّت قدرته و علت كلمته هفتاذ هزار كلمات اسرار پرانوار بر محمّد مختار باز گفت ؛ بعد از آن فرموذ كه در كشف سى و پنج هزار اسرار مختار باش به اختيار خوذ ، به هر كه خواهى از ياران اخيار بازگو و سى و پنچ‌هزار اسرار را پوشيذه دار و به هيچ‌كسى از اخيار و ابرار اخبار مكن و مگو ؛ همانا كه صحابى كرام را بر بعضى از آن اسرار اطّلاع بخشيذه قرب ده هزار اسرار به گوش امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه باز گفت ؛ ما بقى را در كتمان غيب الغيب خوذ مىنهفت ؛ همچنان روزى بسر وقت اخوان الصفا و ياران وفا رسيذه آن سراير را كه از عالميان پوشانيذه بوذ ، ازيشان بشنيذ ؛ فرموذ كه اين اسرار را بشما كه گفت و اطلاع شما از كجاست ؟ گفتند : آنك بشما بنا گفتن و نهفتن آن اشارت كرده بوذ بىواسطهء ملك المقرّب و نبىّ مرسل بما گفت ؛ چنانك گفت : شعر ( خفيف ) من نهانى ز جبرئيلِ امين * جبرئيلِ دگر امين دارم

--> ( 3 / 589 ) Z 167 ب B 157 ب K 102371 ، II , H ؛ 25 ، II , T ( 1 ) شعر ZK : - B