أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
594
مناقب العارفين ( فارسى )
قدرى لب تر كنذ ، هيچگونه التفاتى نمىكرد ؛ كاسه را بدست قاضى داذم تا مگر از دست او بزرگ بستانذ ، اصلا نپرداخت ؛ چون او بيرون رفت . ديذم كه شيخ صدر الدين درآمذ و كاسه را از دست من به كف گرفته به حضرت مولانا عرضه داشت ، قدرى تجرّع فرموذه باز داذ ؛ شيخ گفت : دريغا دريغ ! بىوجود مبارك خذاوندگار حال ما « 6 » آيا چه شوذ ؟ فرموذ كه بعد از ما شما را نيز از عالم فراق بعالم وصال اتّصال خواهذ بوذن و به مقصود حقيقى رسيذن « 3 / 583 » همچنان روز زيارت ، كمال الدين امير محفل بر سر راه ايستاذه القاب هر يكى را مىگفت و دعائى مىكرد ؛ همانا كه چون خدمت شيخ صدر الدين رسيذ خطاب كرد كه بسم اللّه ملك المحقّقين ، شيخ الاسلام فى العالمين و دعا مىگفت ؛ شيخ فرموذ : شيخ الاسلام در عالم يكى بوذ او نيز رفت ؛ همچنان بعد اليوم رشتهء جمعيّت گسيخته شذ و واسطهء قلادهء معنى از ميان متوارى گشت ؛ بعد ازين انتظام امور و نظم جمهور فتور خواهذ يافتن ؛ و آنچنان شذ كه گفته بوذ و زارزار بگريست و غريو از نهاذ مردم برخاست ؛ جماعتى از مشايخ عهد معارضهكنان گفتند كه پيش ازين ، اين « 16 » معنى را چرا نمىگفتى ؟ گفت : براى آنك تا دكّانهاى شما خراب نشوذ و جهان بكلّى معطّل « 17 » نگردذ ؛ همانا كه فخر الدين عراقى بيرون آمذ و روانه شذ و جمعيّت آن جماعت اندك اندك متفرّق گشت و بساط نشاط را بكلّى نورديذند
--> ( 3 / 583 ) Z 166 ب B 155 ب K 98366 ، II , H ؛ 18 ، II , T ( 6 ) ما ZK : - B ( 16 ) اين ZK : - B ( 17 ) معطل ZB : باطل K