أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

74

مناقب العارفين ( فارسى )

( 3 / 2 ) الحكاية : شيخ بدر الدين يواش « 1 » نقاش المولوى چنان روايت كرد كه من از حضرت سلطان ولد شنيذم كه فرموذ كه بخطّ مبارك بهاء ولد در صحيفهء نبشته يافتند كه حضرت جلال الدين محمد من در بلخ شش‌ساله بوذ كه روز آذينه بر بام خانه‌هاى ما سير مىكرد و ماضىء قرآن مىخواند و اكابرزاذگان بلخ هر جمعهء به خدمت او حاضر شذندى و با او « 6 » صحبت و الفت كردندى و تا وقت مسجد با هم بوذندى ؛ مگر كوذكى از ميان ايشان به ديگرى گفته باشذ كه بيا تا ازين بام بر آن بام ديگر بجهيم و رهان « 8 » مىبستند ؛ حضرت مولانا زير لب تبسّم‌كنان بذيشان جواب داذ « 9 » كه اى براذران اين نوع حركت از گربه و سگ و جانوران ديگر مىآيذ ؛ حيف نباشذ كه انسان مكرّم بذينها مشغول شوذ ؛ چه اگر در جان « 11 » شما قوّت روحانى و ميل جانى « 12 » هست ، بيائيذ تا سوى آسمان پريم و سير منازل ملكوت كنيم ؛ و در ان حالت از نظر آن جماعت غايب شذن گرفت و از غايت و هم تمامت كوذكان فرياذها كردند و غريو برآوردند تا مردمان از ان حال مطّلع شذند ، ديذند كه بعد از لحظهء رنگ ريخته و در جسم « 15 » مباركش تغيّرى « 14 » ظاهر شذه بازآمذ ، جميع كوذكان سرها « 16 » باز كرده روى بر خاك قدمش نهاذه مريد شذند ؛ فرموذ كه آن ساعت كه من با شما مكالمه مىكردم . ديذم كه جماعتى سبزقبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد اطباق افلاك و بروج سماوات

--> ( 3 / 2 ) Z 23 آ B 22 آ K 57 95 , I , H ; 77 , I , T ( 1 ) يواش ZK : بواش B - - ( 6 ) با او ZK : به او B - - ( 8 ) رهان ZK : دهان B - - ( 9 ) داذ ZK : دادى B - - ( 11 ) درجان ZK : درجات B - - ( 12 ) جانى ZB : كانى K - - ( 15 ) جسم ZK : چشم B - - ( 14 ) تغيرى Z : تغيير BK - - ( 16 ) سرها Z : سر B