أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
60
مناقب العارفين ( فارسى )
خواست كه جانب قيصريه روذ و مدّتى آن جايگاه مقيم شوذ ؛ و حضرت مولانا نمىخواست كه سيّد از قونيه بروذ ، دمبهدم اين خطرت در ضميرش مىگذشت و فرصت نمىيافت كه غيبت كنذ ؛ مگر روزى جماعتى از اصحاب ملازم حضرت مولانا سيّد را بر استرى سوار كرده به تفرّج باغها روانه شذند و در ان ساعت در آينهء ضمير سيّد خيال قيصريه صورت بسته منسلخ گشته ؛ در حال « 6 » استر برجست و سيّد را بينداخت ؛ همانا كه پاى مباركش در اندرون ساق موزه بشكست ؛ آهى بكرد و بيخوذ « 7 » شذ ؛ ياران استر را گرفتند و باز سيّد را سوار كرده « 8 » تا بباغ همام الدين اسفهسالار « 9 » بردند و سيّد از كيفيت حال هيچ نفرموذ ؛ چون موزه را بركشيذند ، انگشتان مباركش خرد شذه بوذ ؛ حضرت خذاوندگار و اصحاب گريستند و متألّم شذند ؛ سيّد فرموذ كه زهى مريد كه پاى شيخ را مىشكنذ ؛ همانا كه حضرت مولانا دست مبارك بر آنجاى نهاذه « 12 » چيزى بردميذ ؛ فى الحال آن جراحت مندمل شذه صحت يافت و به دستورىء حضرت او بجانب دار الفتح قيصريه عزيمت نموذ ؛ چه شهر قيصريه را سيّد عظيم دوست مىداشت و بر كوه على رضى اللّه عنه رفته روزها و شبها بمناجات مشغول مىشذ گويند در ان زمان خدمت دستور اعظم شمس الدين اصفهانى ، « 17 » طيّب اللّه ثراه ، حاكم شهر بوذ ؛ و به حضرت سيّد ارادت آورده بانواع بندگيها مىكرد ؛ آخرالامر بنده و مريد شذه ملحوظ نظر عنايت او گشت . . . . . . . . . .
--> ( 6 ) در حال K : فى الحال ZB - - ( 7 ) بيخوذ ZB : بىهوش K - - ( 8 ) سوار كرده ZB : سواره كردند K - - ( 9 ) اسفهسالار ZB : + چلى سلطان hK - - ( 12 ) نهاذ ZK : نهاذه B ( 17 ) صاحب شمس الدين اصفهانى ، در تاريخ 8 ذىالحجه سنه 646 كشته شده است ( ر . ك . به T ، ج 1 ، ديباجه ، ص IIIL )